تفاوت نگاه با نگاه
تفاوت نگاه با نگاه

دهقان پير، با ناله ميگفت: ارباب! آخر درد من يکي دو تا نيست، با وجود اين همه
بدبختي، نميدانم ديگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفريده
است؟! دخترم همه چيز را دو تا ميبيند.
ارباب پرخاش کرد و گفت: بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار ميکني! مگر کور هستي،
نميبيني که چشم دختر من هم «چپ» است؟!
دهقان گفت: چرا ارباب ميبينم ... اما ... چيزي که هست، دختر شما همهي اين
خوشبختيها را «دوتا» ميبيند ... ولي دختر من، اين همه بدبختي را ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 7:5 توسط حسن تبار
|
@@@@@@@@@@@@@@@