خداحافظ

 

تمام فعالیتهای بنده از این وبلاگ به این آدرس منتقل شده است.


http://hazratedost.blogfa.com


پاسخ به پرسش ها و شبهات دینی

پاسخ به پرسش ها و شبهات دینی 

مستدعی است دوستان برای طرح سوالاتشون به (پاسخ به پرسش)

همین پست مراجعه کنند.

ضمنا از پرسش کننده عزیز درخواست میشود آدرس وب یا ایمیل خود را

برای پاسخگویی بهتر و دقیق تر ثبت نمایند.

جایگاه "اربعین" در فرهنگ اهل بیت(ع)

واژه "اربعین" در متون دینی و مجموعه های حدیثی از ارزش والایی برخوردار است؛ آثار حفظ 40 حدیث، اخلاص عمل در 40 روز و دعای عهد در 40 صبح، کمال عقل در 40 سالگی، دعا برای 40 مؤمن، شهادت 40 مؤمن برای میت، برگزاری عبادت در 40 شب چهارشنبه برای دیدار حضرت ولیعصر(عج) و بعثت اغلب انبیا در 40 سالگی، از جمله مواردی است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامی و عرفانی را مشخص می سازد.

"اربعین" از اعدادى است که در اِعراب، به جمع مذکر سالم شبیه است یعنى در حالت رفعى "اربعون" و در حالت نصبى و جرّى "اربعین" به ‌کار مى ‌رود.

اربعین در چهار آیه قرآن کریم و در سه موضوع

این واژه در چهار آیه قرآن کریم و مرتبط با سه موضوع دیده مى ‌شود: 1- در آیه ‌15 احقاف از 40 سالگى انسان یاد‌شده و اینکه خداوند به همه انسانها درباره نیکى به پدر و مادر سفارش کرده است اما فقط نیکوکاران به این سفارش الهى عمل و به پدر و مادر خود نیکى مى‌ کنند و این نیکى را تا رسیدن به رشد کامل خود و رسیدن به 40 سالگى ادامه مى ‌دهند؛ آنگاه در 40 سالگى دعا مى ‌کنند و از خدا توفیق مى‌طلبند تا در برابر نعمتهایى که خود و پدر و مادرشان از آن برخوردار بوده‌اند، شکرگزار او باشند.

2- در آیه‌26 سوره مائده از 40 سال ممنوعیت ورود بنى ‌اسرائیل به سرزمین مقدس و 40 سال سرگردانى آن‌ها در قطعه ‌اى از زمین خبر داده است: «قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً یَتیهونَ فِى الاَرضِ فَلا‌تَأسَ عَلَى القَومِ الفـسِقین». این ممنوعیت پس از آن بود که موسى(ع) به قومش براى ورود به سرزمین مقدس فرمان داد اما بنى ‌اسرائیل به این دلیل که در آنجا مردمى جبارند، از اطاعت موسى(ع) سر باز زدند و گفتند: تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن شهر نمى‌شویم.

3-  آیه ‌51 سوره بقره نیز از میقات 40 شبه موسى(ع) خبر مى‌ دهد: «و‌اِذ واعَدنا موسى اَربَعینَ لَیلَةً» که در آیه ‌142 سوره اعراف به این صورت تفصیل داده شده است: «و ‌وعَدنا موسى ثَلـثینَ لَیلَةً و اَتمَمنـها بِعَشر فَتَمَّ میقـتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلِةً». مفسران برآنند که آن 40 شب در 30 شب ذى ‌القعده و دهه اول ذى ‌الحجه بوده است چنانکه روایاتى از امام‌صادق(ع) نیز بر این تعیین دلالت دارد اما "آلوسى" بدون استناد به دلیلى، این احتمال را که میقات در 30 روز ذى الحجه و دهه اول محرم بوده نیز نقل کرده است؛ میقات 40 روز و 40 شبه موسى در تورات آمده است.

به هر تقدیر، "اربعین" از اصطلاحات رایجی است که در متون اسلامی کاربرد زیادی دارد، مثلاً در برخی از روایات به عنوان نماد کمال، حدی برای تصفیه باطن و ... قلمداد شده است که در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین(ع) برخی از موارد کاربرد این واژه ارزشمند که در فرهنگ اسلامی به مناسبتهای گوناگون از آن یاد شده و گاهی پیامهای اخلاقی و دستورهای الهی با آن همراه شده، با اشاره به 30 نکته بیان می شود.

1- شهادت 40 مؤمن

امام صادق(ع) فرمود: "هرگاه یکی از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او 40 نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهی دهند که پروردگارا! ما به جز خوبی و نیکی از این شخص ندیده ایم و تو از ما داناتر هستی"، خداوند متعال می فرماید: "من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه از بدیها و گناهان از او می دانستم که شما بی اطلاع بودید، همه را بخشیدم ."

2- دعا برای 40 مؤمن

پیشوای ششم امام جعفر صادق(ع) یکی از مهمترین عوامل استجابت دعا را تقدیم دیگر مؤمنین در هنگام دعا می داند . آن حضرت می فرماید: "هر کس 40 نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعای او به اجابت خواهد رسید." آن حضرت تأکید می فرماید: "که اگر این گونه دعا کردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشتری خواهد داشت." همچنین دعا کردن 40 مؤمن در قنوت نماز "وتر" در دل شبهای تار، اجابت دعا را نزدیکتر و سریعتر می کند.

ادامه نوشته

همسر حضرت عباس (ع) که بود؟

همسر حضرت عباس (ع) که بود و آیا ایشان فرزند هم داشتند و آنها در کربلا بودند؟

 چگونه از دنیا رفتند؟
حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام و روحی فداه، با دختری به نام «لبابه» ازدواج نمود.

لبابه، دختر «عبیدالله بن عباس»، پسر عموی پیامبر اعظم (صلوات الله علیه و آله) بود. مادر لبابه، «ام حکیم جویری» نام داشت که «دختر خالد بن قرظ کنانی» بود.


نه تنها پدر و مادر لبابه هر دو اهل ایمان و فضل بودند، بلکه شخص خانم لبابه نیز از با تربیتی که در خانه والدین و سپس خانه‌ی حضرت عباس (ع) یافته بود، خود از بزرگان اهل فضیلت به شمار می‌آمد.


ظاهراً آن حضرت در سن بیست سالگی با خانم لبابه ازدواج کردند. حاصل این ازدواج دو پسر به نام‌های «عبیدالله و فضل» بود و البته در برخی تواریخ از دو فرزند دیگر به نام‌های «محمد و قاسم» نیز نام برده‌اند. و اسنادی دال بر شهادت محمد در کربلا وجود دارد. و برخی اقوال دیگر تأکید دارند که فرزندان ایشان هیچ کدام در کربلا حضور نداشتند. هیچ سندی دال بر این که همسر ایشان در کربلا حضور داشته باشد نیز وجود ندارد، مضافاً بر این که نام ایشان جزء اسرای کربلا نیز ثبت نگردیده است.


بنا بر اسناد تاریخی، لبابه سال‌ها پس از شهادت همسرش، به عقد فرزند امام حسن علیه‌السلام به نام «زید» درآمد و از این ازدواج فرزند دختری به نام «نفیسه» به دنیا آمد و برخی اقوال فرزندی به نام «حسن» را حاصل دیگر این ازدواج می‌دانند و معتقدند «حسن بن زید» فرزند حضرت عباس (ع) نیست، بلکه نوه‌ی امام حسن علیه السلام است.


در هر حال در اقوال مستند تاریخی آمده است: عبید الله فرزند عباس که کنیه اش ابومحمد بود، شخصیتی با کمال ، ورع ، سخی، شجاع و بامروت به حساب می آمد که در سن 55 سالگی درگذشت و فرزندان حضرت عباس نسبشان به او می رسد. و ملاقات ایشان با امام سجاد علیه‌السلام نیز دلیل دیگری بر زنده بودن این فرزند پس از واقعه‌ی کربلا دارد.


یکی از فرزندان عبیدالله، ابو محمد حسن اکبر می‌باشد که از علما و محدثان بزرگ اسلام است. او دارای 8 پسر بود که پراکنده شدن آنها در سرزمین مختلف اسلامی چون: حجاز، مصر، فارس، بغداد، بصره، شام، مغرب، سمرقند و یمن، سبب گردید تا اولاد و نسل آن حضرت در کشورهای مختلف گسترش یابد و بسیاری از آنان نیز از شخصیت‌های برجسته‌ی علمی، سیاسی، قضایی و ... بوده‌اند.


بر اساس اسناد تاریخی، عبیدالله در سن 55 سالگی از دنیا رفت، اما از تاریخ رحلت خانم لبابه،‌ اطلاع دقیقی نداریم.

آیا امام حسین با علم به شهادت به کربلا رفت؟

  پاسخ آیت الله جوادی آملی به یک سؤال:

 آیا امام حسین با علم به شهادت به کربلا رفت؟


حضرت آیت الله جوادی آملی به پرسشی در خصوص این که؛ اگر امام حسین(ع) علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند؟ و اگر علم نداشتند، پس روایاتی که دلالت بر علم ائمه(ع) دارد را چگونه باید توجیه کرد؟ پاسخ گفتند.


پاسخ حضرت آیت الله جوادی آملی در خصوص علم امام حسین(ع) به شهادت آن حضرت در کربلا به شرح ذیل است.
 
پاسخ: الف: گاهی شرایط به گونه ای است که آدمی، بناچار برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش، هر کاری انجام می دهد؛ حتی اگر بداند به مرگ او می انجامد. رزمندگان اسلام که در دوران دفاع مقدس، برای عبور از میدان مین، بر هم سبقت می گرفتند، می دانستند سرانجام داوطلب شدن و سبقت گرفتن برای رفتن به میدان مین، شهادت آنان است، لیکن چون می دانستند برای دفاع از نظام اسلامی، چاره ای جز این نیست، پا در این میدان بی بازگشت می گذاشتند.
 
حرکت امام حسین(علیه السلام) به سوی کربلا نیز از این قبیل بود؛ زیرا انحراف در حکومت اسلامی به جایی رسیده بود که اگر قیام عارفانه آن حضرت و یاران باوفایش نبود، اسلام به پایان رسیده بود: «و علی الإسلام السّلام إذ قد بلیت الأمّة براع مثل یزید» و این انحراف، جز با شهادت امام حسین(علیه السلام) قابل اصلاح نبود.
 
* انواع علم ائمه اطهار(ع)
 
ب: پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) از دو علم برخوردارند: علومی که از راههای عادی به دست می آید و علومی که از راههای غیر عادی و غیر متعارف به دست می آید. با توجه به اینکه دنیا نشئه تکلیف است و آن پیشوایان نور نیز همانند سایر مردم، مکلّف به تکالیف الهی بودند، مکلّف به استفاده از علوم غیر عادی نبودند و تنها باید طبق علم عادی رفتار می کردند. البته در مواردی که خداوند به آنها اجازه می داد، از علوم غیر عادی برای اعجاز و اثبات حق بودن دعوت یا دعوا استفاده می کردند. پس استفاده از علوم غیر عادی به اذن خاص الهی بستگی داشت، نه به اراده خودشان. چون آن ذوات نورانی در تمام ابعاد علمی و عملی، معصوم و مصون بودند و اراده آنان تابع اراده الهی بود، هرگز در استفاده از علوم غیر عادی، از امر خداوند سرپیچی نمی کردند. حتی در قضا نیز مأمور بودند که به علم عادی عمل کنند. به همین سبب، پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:

ادامه نوشته

چه تفاوتی میان حجاب و عفت است؟

چه تفاوتی میان حجاب و عفت است؟

واژه «حجاب» و «عفت» در اصل به معنای منع و امتناع هستند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است.
یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است.

 بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

نظراهل تسنن درباره لعن یزید چیست؟

نظراهل تسنن درباره لعن یزید چیست؟

حادثه کربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت به توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است.

شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»

شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه: «حسين(ع)نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت‏شريعت‏يزيد بن معاويه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.

تفتازانى در كتاب «شرح العقايد»
تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد:حقيقت اين است كه رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.

جاحظ

جاحظ مى‏گويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مى‏كند.
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرى‏كند، نيز ملعون است.

ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏»
ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است.
آنجا كه مى‏فرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
 
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏»
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏» مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف كتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.

شيخ محمد عبده

شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب است‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت‏يزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد.

سبط بن جوزى
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت كردن‏يزيد است.
 
 امام شافعى
حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت كربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسين(ع)كشته‏اى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏كنيم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏كنم. اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.

غسل جنابت در بانوان.

1:  آيا خارج شدن مايع از دختران در اثر خواندن يا شنيدن يا فكر كردن به مسائل جنسي يا ديدن فيلم شهوت انگيز باعث غسل جنابت مي شود؟ هر چند تحريك كم باشد ولي مايع خارج شود؟ لطفا كامل توضيح دهيد.

جواب : حصول جنابت در بانوان به دو طريق است:

الف) دخول

ب ) خروج منى.

البته هر مايعى كه از زنان خارج شود، منى نيست. تنها ترشحاتى كه در اوج لذت جنسى خارج مى‏گردد، حكم منى را دارد.

بنابراين ترشحاتى كه با اندكى شهوت و خوشايندى مانند موارد یاد شده در سوال خارج مى‏شود پاك است و غسل ندارد ولى مايعى كه همراه با اوج شهوت (ارگاسم) از زن خارج مى‏شود و بدن همراه آن سستى پيدا می كندحكم منى را دارد و موجب جنابت است.

در اين جا ذكر يك قاعده كلى نيز مفيد است و آن اينكه تا زمانى كه يقين به خروج منى و يا رسيدن به آن حالت نهايى نباشد حكم جنابت جارى نمى‏گردد. بنابراين به مجرد اينكه رطوبتى از بدن خارج شد و يا هيجانى در بدن به وجود آمد جنابت حاصل نشده است.



2: آیا عسل جنابت بر دختران هم واجب می شود ؟ یعنی شرایط آن بوجود می آید ؟ در رساله های عملیه یکی از موارد وجوب اوج تلذذ جنسی یاد شده است ، لطفا توضیح بدهید که اوج تلذذ جنسی دقیقا به چه معناست؟

جواب :

ممکن است دختر هم جنب شود. اما تا يقين به جنابت پيدا نکند ،غسل واجب نمي شود.
اگر زن بر اثر تحريک هاي جنسي به قدري تحريک شود که به اوج لذت و شهوت جنسي برسد و در آن حال مايعي از او خارج شود جنب مي شود و بايد غسل جنابت کند.
اگر به اوج لذت نرسد و مايع خارج شود و يا به اوج لذت برسد ، ولي مايعي خارج نشود و يا شک کند که مايعي خارج شد يا نه ،جنب نمي شود و غسل لازم نيست.
زن اگر يقين به خارج شدن مني پيدا کند ، جنب مي شود . اگر يقين پيدا نکند ،جنب نمي شود. بنابراين مواقعي که زن بر اثر تحريک هاي شهواني مقداري لذت مي برد و در آن حال رطوبتي از او خارج مي شود ،چون به اوج شهوت نرسيده ،جنب نمي شود . رطوبت خارج شده هم پاک است و وضو و غسل را باطل نمي کند.(1)
اوج لذت و شهوت به حالتي گفته مي شود. که در آن حال معمولا انسان از خود بي خود مي شود . لذت زيادي مي برد و مني بيرون مي ريزد. بعد از تمام شدن آن حال انسان احساس تخليه شدن و ارضا مي کند . حالت شهوتش تمام و بدنش سست مي شود . حالت تحريک آميزي که قبل از تخليه شدن داشت ، ديگر آن حالت را ندارد. مثل اين که انسان گرسنه دلش غذا مي خواهد ، ولي وقتي غذا خورد و سير شد، ديگر ميل به غذا ندارد.
پي نوشت:

1. آيت الله خامنه اي، استفتاآت ،سوال 171.

ادامه نوشته

دلایل واقعه شق القمر/ حجرالاسود به غارت برده شد

دلایل واقعه شق القمر/ حجرالاسود به غارت برده شد

ذیحجه از جمله ماههای قمری است که وقایع تاریخی بسیاری در دل آن نهفته است که هر یک اثری عمیق بر تاریخ اسلام گذاشته‌اند، از جمله وقوع شق القمر، بخشیدن فدک به حضرت زهرا(س) و به غارت بردن حجرالاسود .

شق القمر

طبق روایات مشهور، مشرکان نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر راست مى گویى و تو پیامبرى، ماه را براى ما دو نیم کن، فرمود: اگر این کار را انجام دهم، ایمان مى آورید؟ عرض کردند آرى!!

شب چهاردهم ماه بود پیامبر از پیشگاه پروردگار تقاضا کرد آنچه خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه به دو نیم شد و رسول خدا(ص) آنها را یک یک صدا زد و فرمود: ببینید، خداوند در سوره قمر مى فرماید: «اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وانْشَقَّ القَمَر واِنْ یَرَوا آیةً یُعْرِضوُا وَ یَقوُلُوا سِحرٌ مُسْتَمِر» یعنى قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت پیامبر(سوره قمر، آیه 1) آخر الزمان مبعوث شده و بعث آن، دلیل بر نزدیک شدن قیامت است و ماه به معجره او شکافت ولى کافران هنگامى که نشانه بر صدق دعوت پیامبر(ص) را مى بینند اعراض کرده و مى گویند این سحرى همیشگى است که مکرر از او سر مى زند.اکتشافات و مطالعات امروز چنین امرى را نه تنها محال نمى داند بلکه نمونه هاى آنها مشاهده مى شود مثلا پیدایش منظومه هاى شمسى که اول جزء خورشید بودند بعد جدا شدند و نیز شهابها، سنگهاى آسمانى هستند که از کرات جدا مى شوند، این دلیل متقن است که در اجرام آسمانى جدا شدن امکان پذیر است.

بخشیدن فدک به حضرت زهرا(س)

در چهاردهم ذیحجه سال هفتم هجرى قمرى فدک به حضرت زهرا بخشیده شد و حضرت پیامبر(ص) در این بخشش شاهد گرفتند. قول دیگر 15 رجب است.

جبرئیل نازل شد و از طرف خداوند عرضه داشت: فدک را به فاطمه(س) عطا کن. پیامبر(ص) به حضرت زهرا فرمود: «خداوند فدک را براى پدرت فتح کرد و چون لشکر اسلام آن را فتح نکرده مخصوص من است. خداوند دستور داده آن را به تو بدهم. از سوى دیگر مهریه مادرت حضرت خدیجه(س) بر عهده پدرت مانده و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند، فدک را به تو عطا مى کند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش»حضرت زهرا عرض کرد: تا شما زنده اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید. پیامبر فرمود: «ترس از آن دارم که نااهلان تصرف نکردن تو را در زمان حیاتم، بهانه اى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند».

حضرت فاطمه عرض کرد: آن گونه که صلاح مى دانید عمل کنید. پیامبر(ص) امیرالمؤمنین(ع) را فرا خواند و فرمود: «سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطاى پیامبر بنویس و ثبت کن». على(ع) آن را نوشت و پیامبرو اُم ایمن شهادت دادند، سپس پیامبر(ص) فرمود: اُم ایمن زنى از اهل بهشت است.

به غارت بردن حجر الاسود

چهاردهم ذیحجه سال 317 هجرى قمرى قرامطه به سر کردگى ابوطاهر قرمطى وارد مکه شدند و دست تعدى بر مسلمین بردند و بسیارى را در مسجدالحرام کشتند و در چاه زمزم ریختند.

آنها جامه کعبه را برداشته و بین خود تقسیم کردند، اموال حاجیان و خانه هاى مکه را غارت کردند و در کعبه و حجرالاسود را از جا کندند و حجرالاسود را با خود به هَجر بردند که بیش از بیست سال نزد آنها بود.

امیر بغداد و عراق پنجاه هزار دینار به آنها داد تا حجرالاسود را برگردانند، ولى قبول نکردند، تا اینکه در زمان مطیع الله در سال 339 هجرى قمرى به دستور عبیدالله مهدى اسماعیلى حجرالاسود را به مکه برگرداندند.

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی

شهادت امام محمدباقر(ع)

استراتژی امام محمدباقر برای مبارزه با ظلم

امام پنجم پاسدار مبانی اسلام

‌ امام محمدباقر(ع) از معرفت و علم بسیار برخوردار و در دوران هدایت و رهبری امت اسلام، به شایستگی و با هوشیاری کامل به گونه‌ای فعالیت کرد تا ضمن اشاعه معارف ناب و اصیل اسلام، آنها را از گزند دشمنان و ظالمان مصون بدارد

نام مبارک امام پنجم، محمد است . لقب آن حضرت نیز باقر یا باقرالعلوم(شکافنده علم) است، چون دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکار ساخت.

القاب دیگری مانند شاکر، صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر شده که هر یک معرف صفتی از صفات ارزشمند آن امام بزرگوار است.

در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جد بزرگوار خود حضرت سید الشهدا کودکی بود که به چهارمین بهار زندگی نزدیک می شد. دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زین العابدین(ع) است آغاز و تا سال 114 هجری یعنی 19 سال و چند ماه ادامه داشت.

دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق(ع) با شرایط و بحرانهای خاص فکری و اعتقادی همراه بود و معارف ناب و اصیل اسلامی در معرض تحریف قرار داشت.

اما، امام با شناخت دقیق اوضاع و شرایط پیش آمده، هوشیارانه در سنگری وارد عمل، هدایت و رهبری شد تا وضعیت پیش آمده را اصلاح کرده، امور را سامان بخشد .

نشر تعالیم اصیل اسلامی و معارف حقه و تربیت شاگردانی در این زمینه سنگری بود که امام محمد باقر(ع) انتخاب کرد و از طریق آن به مبارزه با ظلم و ظالمان پرداخت و با تربیت شاگردان بسیار در راستای گسترش و تعمیق معارف به حق و  اصیل اسلام تلاش کرد و آن را از گزند تحریف مصون داشت .

امام محمدباقر(ع) با وجود فضای زور و فشارهای بی حدی که وجود داشت، ‌با همه قوا انقلاب عظیم علمی ایجاد کرد و به تربیت شاگردانی مطلع و آگاه اقدام نمود تا اسلام و تشیع را از نابودی و انزوا برهاند.

امام‌ محمد باقر(ع‌ ) 19 سال‌ و ده‌ ماه‌ پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوارش‌ حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (ع ) زندگى‌ کرد و در تمام‌ این‌ مدت‌ بدون لحظه ای درنگ به‌ انجام‌ وظ‌ایف‌ خطیر امامت ، نشر و تبلیغ‌ فرهنگ‌ اسلامى، تعلیم‌ شاگردان، رهبرى‌ اصحاب‌ و مردم‌، اجرای سنتهاى‌ جد بزرگوارش‌ در میان‌ خلق‌ مشغول بود .

در نهایت، هفتم‌ ذیحجه‌ سال‌ 114 هجرى‌ در سن‌ 57 سالگى‌ در مدینه‌ به‌ وسیله‌ هشام‌ مسموم‌ شد و چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ . پیکر مقدس آن امام بزرگوار‌ را در قبرستان‌ بقیع‌ ( کنار پدر بزرگوارش‌ ) به‌ خاک‌ سپردند.

غسل در ایام نامزدی که....

1: آيا غسل جنابت فقط براي آمدن مني است ومثلا اگر از مرد با  نامزدش معاشفه و فقط شهوانی شود بايد غسل کرد؟

جواب : بايد يقين کنيد که مني خارج شده است در غير اين صورت اصل بر عدم مني است.و غسلی هم واجب نیست.

2- اگردر زمان عقد در منزل پدر شوهر یاپدرزن  جنب شده واز خجالت غسل نکنیم حکمش چیست ؟ آیا می توانیم تیمم کنیم؟


جواب : جنب شدن اشکال ندارد . ولی برای نماز باید غسل کنید . خجالت کشیدن عذر شرعی نیست. به هر صورت اگر غسل نکردید _ چنانچه صبر کنید تا وقت نماز تنگ شود _ در تنگی وقت نماز اگر تیمم بدل از غسل کنید و نماز را بخوانید تا نماز قضا نشود ،نماز صحیح است و قضا هم ندارد.

مهریه حضرت فاطمه(س)

جهیزیه دختر پیامبر اسلام(ص) چگونه تهیه شد

میزان مهریه و جهیزیه اینروزها به یکی از مشکلات خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده و کم نیستند کسانی که این موارد برای آنها به یک معضل تبدیل شده، یکی از نمونه‌ها آماری است که به طور مرتب از زندانیان مهریه اعلام می‌شود.

حضرت زهرا(س) به حق الگوی شایسته و برازنده زنان است و به همین دلیل نیز ابعاد مختلف زندگی آن حضرت، درسهای بزرگی برای انسانهای طالب کمال و سعادت دارد.

یکی از مواردی که می توان از حضرت فاطمه زهرا(س) درست گرفت مهریه و در پی آن جهیزیه سبک ایشان است . این موضوع برای زندگی امروز که تجملات و چشم و همچشمیها در آن هر روز افزایش یافته و دردسرساز می شود، بسیار سازنده است.

مهریه سرور زنان عالم، دختر گرامی پیامبر اکرم، زنی که از مقام عصمت برخوردار بود عبارت است از:

- یک زره

- یک دست لباس کتان یمنى

- یک پوست گوسفند دباغى نشده

جهزیه حضرت زهرا(س)

رسول خدا به حضرت على(ع) فرمود: هم اکنون برخیز زره‎اى را که برای مهر زهرا قرار دادی، بفروش و بهایش را نزد من حاضر کن تا براى شما جهیزیه و اسباب خانه تهیه نمایم.

على بن ابى طالب(ع) زره را به بازار برد و فروخت. در روایت مختلف، بهاى آن بین چهارصد و چهارصد و هشتاد و پانصد درهم عنوان شده است. بنا بر بعضى روایات، زره را عثمان خریدارى  و بعدا به على اهدا کرد.

حضرت على(ع) پول زره را گرفت و خدمت پیغمبر(ص) ‌تقدیم کرد. رسول خدا، ابوبکر و سلمان فارسى و بلال را احضار کرد. مقدارى از پولها را به آنان داد و فرمود: با مقدارى از این پول‎ اسباب و لوازم زندگى براى فاطمه(س) خریدارى کنید. قدرى از آن هم را به اسماء داد و فرمود: براى دخترم عطر و بوى خوش تهیه کن و بقیه را به ام سلمه سپرد.

ابوبکر مى‎گوید: وقتى پول‎ها را شمردم دیدم شصت و سه درهم است و به وسیله آن اسباب و لوازمی خریدارى کردم:

- یک پیراهن سفید

-  یک روسرى بزرگ

- یک حوله

- یک سریر عربی(تخت) که از پوست خرما بافته شده بود

- دو تشک کتانى که یکى از پشم گوسفند و دیگرى از لیف خرما پر شده بود

- چهار بالش از پوست میش

- یک قطعه حصیر هجرى(منطقه ای در یمن)

- یک آسیاى دستى

- یک کاسه مسى

- یک مشک چرمى براى آبکشى

- یک طشت لباسشویى

- یک کاسه براى شیر

- یک ظرف آبخورى

- یک پرده پشمى

- یک سبوى گلى

- یک پوست براى فرش

- دو کوزه سفالین

- یک عبا

هنگامى که جهیزیه حضرت زهرا(س) را خدمت پیغمبر اسلام(ص) آوردند اشک از دیدگان آن حضرت جارى شد و سر را به جانب آسمان بلند کرد و گفت: خدایا این عروسى را براى کسانى که ظرف‎هایشان گلى است مبارک گردان.

چگونگی شهادت امام جواد(ع)/ دلایل ازدواج امام با دختر مأمون

به مناسبت شهادت امام جواد(ع)

چگونگی شهادت امام جواد(ع)/ دلایل ازدواج امام با دختر مأمون

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز داشته ولی تقی از همه معروفتر است .

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت سعی کرد پسر امام رضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .

ازدواج امام

مأمون نخستین کاری که کرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد تا مراقبی دائمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد .

دلیل دیگری که مأمون دختر خود را به ازدواج امام در آورد کشاندن امام به سمت خود بود، چرا که تصور می کرد امام با این وصلت مجذوب مادیات و جاه و مقام شده، قداست وی خدشه دار و از راه اصلی منحرف، شیعیان متفرق شده و مأمون خود قوی می شود .

مأمون همچنین می خواست با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز داشته، خود را دوستدار و علاقمند به آنان نشان دهدد.

و البته باید در نظر داشت امامان از آنجا که از آینده اطلاع دارند، هیچ کاری را بدون آگاهی انجام نمی دهند، امام جواد نیز بخوبی از دسیسه های مأمون آگاه بود و با علم به وصلت با دختر وی رضایت داد .

برای پذیرش این وصلت از سوی امام دلایلی ذکر شده است، از جمله اینکه: حفظ شیعیان از جمله دلایل امام محمدتقی(ع) برای این وصلت بوده است، امام با وجود آگاهی از حیله و نیرنگ مأمون به این وصلت رضایت می دهد تا شیعیان را از دسیسه های کینه توزانه مأمون حفظ کند .

امام اگرچه تن به این ازدواج داد، اما شواهد تاریخی گواه این حقیقت است که مأمون نتوانست به حیله های از پیش تعیین شده خود دست یابد.

دوران امامت

امام جواد (ع) در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود.

هنگامی که امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدینه به توس رفت امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت .

از ویژگیهای بارز و شناخته شده امام، جود و بخشش آن بزرگواراست .

سفر حج و شهادت

امام جواد (ع) به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی، در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال به شهادت رسید.

امام نهم آخر ماه ذیقعده سال 220 هجری به سرای جاویدان شتافت . مزار مطهر وی در کاظمین است .

معنى ((كثير)) در اينجا چيست ؟

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ

 وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً


    سوره : الاسراء آیه : 70

معنى ((كثير)) در اينجا چيست ؟


بعضى از مفسران آيه فوق را دليل بر فضيلت فرشتگان بر كل بنى آدم دانسته اند، چرا كه قرآن مى گويد ما انسانها را بر بسيارى از مخلوقات خود برترى داديم ، و طبعا گروهى در اينجا باقى مى ماند كه انسان برتر از آنها نيست و اين گروه جز فرشتگان نخواهند بود. ولى با توجه به آيات آفرينش آدم و سجود و خضوع فرشتگان براى او و تعليم علم اسماء به آنها از سوى آدم ، ترديدى باقى نمى ماند كه انسان از فرشته برتر است ، بنابراين ، ((كثير)) در اينجا به معنى جميع خواهد بود و به گفته مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البيان ، در قرآن و مكالمات عرب ، بسيار معمول است كه اين كلمه به معنى جميع مى آيد.

 طبرسى مى گويد: معنى جمله اين است انا فضلناهم على من خلقناهم و هم كثير: ((ما انسان را بر ساير مخلوقات برترى بخشيديم و ساير مخلوقات بسيارند)). قرآن درباره شياطين مى گويد: و اكثرهم كاذبون (سوره شعراء آيه 223) بديهى است كه شياطين همه دروغگو هستند نه اكثر آنها. و به هر حال اگر اين معنى را خلاف ظاهر بدانيم آيات آفرينش ‍ انسان قرينه روشنى براى آن خواهد بود. 5 - چرا انسان برترين مخلوق خدا است ؟ پاسخ اين سؤ ال چندان پيچيده نيست ، زيرا مى دانيم تنها موجودى كه از نيروهاى مختلف ، مادى و معنوى ، جسمانى و روحانى تشكيل شده ، و در لابلاى تضادها مى تواند پرورش پيدا كند، و استعداد تكامل و پيشروى نامحدود دارد، انسان است .

حديث معروفى كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهد روشنى بر اين مدعا است :
((خداوند خلق عالم را بر سه گونه آفريد: فرشتگان و حيوانات و انسان ، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب ، حيوانات مجموعه اى از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه اى است از هر دو تا كدامين غالب آيد، اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش ‍ چيره گردد، از حيوانات پست تر)).

در اينجا يك سؤ ال باقى مى ماند و آن اينكه آيا همه انسانها از فرشتگان برترند؟ در حالى كه گروهى بى ايمان و شرور و ستمگر هستند كه از پست ترين خلق خدا محسوب مى شوند و به تعبير ديگر آيا بنى آدم در آيه مورد بحث همه انسانها را شامل مى شود يا تنها گروهى از آنها را. پاسخ اين سؤ ال را در يك جمله مى توان خلاصه كرد، و آن اينكه : آرى همه انسانها برترند، اما بالقوه و بالاستعداد، يعنى همگى اين زمينه و شايستگى را دارند، حال اگر از آن استفاده نكنند، و سقوط نمايند مربوط به خودشان است . گر چه برترى اساسى انسان بر ساير موجودات روى جنبه هاى معنوى و انسانى او است ولى بى مناسبت نيست كه بدانيم به گفته دانشمندان انسان حتى از نظر نيروهاى جسمانى در بعضى از جهات از ساير جانداران قويتر و نيرومندتر است (هر چند از پاره اى جهات ضعيفتر به نظر مى رسد). نويسنده كتاب ((انسان موجود ناشناخته )) ((الكسيس كارل )) مى گويد: ((بدن انسان داراى استحكام و ظرافت فوق العاده اى مى باشد و در مقابل هر نوع حادثه استقامت مى ورزد، همچنين در مقابل بى غذائى ، بى خوابى ، خستگى ، غصه افراطى ، درد، بيمارى ، رنج ، پركارى و در مورد حفظ موازنه و تعادل حيرت انگيز بدن و روح خويش ، تحمل عجيبى از خود نشان مى دهد، حتى مى توان گفت كه انسان از تمام حيوانات پردوامتر، پرتلاشتر است ، با اين توانائى جسمى و فكرى شگرفش توانسته است ، اينهمه امور، صنايع ، و تمدن كنونى را به وجود آورد و برتريش را بر همه جانداران به اثبات رساند)).

منبع:
تفسیر نمونه (جلد ۱۲) آیت الله ناصرمکارم شیرازی

اگر مهر نامحرمي در دلمان باشد .....

اگر مهر نامحرمي در دلمان باشد چه كنيم اين مهر و علاقه از بين برود؟

نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد.

    آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.

    «دوست داشتن و عشق ورزيدن» اگر از مسير معين، مشخص و صحيح استيفاء وپاسخ داده نشود، ممكن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ايجاد كند.

   علاقه و عشق محصول توجه به كمال است. آدمى زمانى كه در چيزى و يا كسى كمالى را مى‏بيند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر كشش به هر دليل قوى باشد، اين علاقه (اصطلاحاً)  به عشق منجر مى‏گردد. اما از آنجا كه ادامه رشته محبت گاهي از كنترل عقل و حواس آدمي خارج مي شود و حتي گاهي عقل و قواي بدن را بدون اراده تحت الشعاع قرار مي دهد. ممكن است خطرآفرين باشد. لذا درباره محبت به جنس مخالف در دوران مجردي و حتي بعد از ازدواج توصيه شده است كه به شدت كنترل شده باشد لذا  با توجه به شرايط خاص دوران جوانى، طولانى بودن دوران تجردِ غالب جوانان و خطرات جدى تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفسانى، لازم است برادران و خواهران جوان روابط خود را از نظر كمى و كيفى تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين، توصيه اكيد ما اين است كه:

ادامه نوشته

صفــــــات مـومـن

صفــــــات مـومـن

روزى امیر المؤ منین علیه السلام از کنار عده اى از قریش که نشسته بودند مى گذشت . آنها از لباسهائى سفید و صورتهائى خوش رنگ برخوردار بودند و بسیار مى خندیدند، و هر کسى از کنار آنها مى گذشت با انگشت به او اشاره مى کردند وى را مورد تمسخر قرار مى دادند. آنگاه به گروهى از اوس و خزرج گذر کرد که آنها نیز نشسته بودند و از بدنى لاغر و ضعیف و رنگى زرد برخوردار بودند و در سخن گفتن خود تواضع مى ورزیدند

حضرت تعجب کرد و بر پیامبر صلى اللّه علیه و آله وارد شد و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت شوند، من امروز به مردمى گذشتم و صفات آنها را ذکر کرد و ادامه داد به عده اى دیگر از اوس و خزرج گذر کردم و آنها را نیز توصیف نمود و گفت : همه آنها افرادى مومن هستند، حال صفات مومن را برایم بیان فرما.

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله سر به زیر انداخت و پس از لحظه اى سر بلند کرد و فرمود: مومن بیست صفت دارد و اگر از این صفات بر خوردار نباشد ایمانش کامل نیست . و آن ویژگیها عبارتند از:
حضور در نماز، دادن زکات ، اطعام مسکین ، دست کشیدن بر سر یتیم ، پاکیزگى لباس ، کمر بستن به عبادت خدا و دیگر اینکه وقتى سخن مى گویند راست مى گویند و هنگامى که وعده مى دهند خلاف وعده نمى کنند، و اگر امین شمرده شوند خیانت نمى ورزند. زاهد شب و شیر روز هستند، روزها روزه دار و شبها عبادت مى کنند، همسایه آزار نیستند و همسایه ها از آنها در امانند، متواضعانه راه مى روند و در تشییع جنازه شرکت مى کنند. خداوند ما و شما را از متقین قرار دهد

دعای سریع الاجابه از آقای قاضی

دعای سریع الاجابه از آقای قاضی

آیت الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ و البته فقط نام تعدادی از آن ها بر ما معلوم است. این مطلب گزیده از نصایحی چند از ایشان به شاگردان خود می باشد. 

نماز

نماز

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است.

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب

دعا در قنوت نماز

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »

ادامه نوشته

۱۰نکته آموزنده از حضرت رضا(ع)      

۱۰نکته آموزنده از حضرت رضا(ع)     

1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.

۲- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.

۳- محبّت به مردم نیمی از عقل است.

۴-عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد:

از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوب تر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد. اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر می‌گردد، پاداش نیکو دریافت می‌کند و سرور اهل زمان خود می‌شود.

۵- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، ۹ قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق می‌شود و یک قسمت دیگر در سکوت.

۶- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از صدقه دادن است.

۷- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمی‌رود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمی‌گردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمی‌کند.

۸- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌ای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیده‌اند و نمی‌شناسند.

۹- روزی حضرت رضا علیه السلام از یکی از غلامان خود پرسید:«آیا امروز چیزی در راه خدا انفاق کرده اید؟» غلام گفت:«نه.» امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چیزی در راه خدا انفاق کن، حتی اگر یک درهم باشد.»

۱۰- حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر خوشحال می‌شوی که با ما در درجات بلند بهشت باشی، پس برای اندوه ما اندوهناک و برای خوشحالی ما مسرور باش! بر تو باد دوستی ما اهل بیت. بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می‌فرماید.»

جملاتی که نباید به فرزندان گفت

جملاتی که نباید به فرزندان گفت



پدر و مادر باید بکوشند عوض لقب منفی به کودک دادن، آن چیزی را که به واقع مورد نظرشان است، بر زبان بیاورند. آیا بچه کلا تنبل است؟ امکان دارد او امور روزانه اش را بدون یادآوری به اجرا در نیاورد. در این صورت والدین باید بچه را با روش جایزه دادن یا تبیه کردن، ملزم به انجام کارهای روزمره کنند.

● با بچه ها چطور حرف بزنیم؟
هنگامی‌که بچه ها تکلیف خود را در مدرسه جا می‌گذارند، امکان دارد حتی شمار زیادی از پدران و مادران فهمیده، فرزند خویش را ملامت کنند و بگویند:” تو چقدر نادانی؟” . یا به طور مثال، چنانچه در یک روز تعطیل بچه‌ها با هم دعوا کنند، ممکن است والدین بردبار نیز از این وضع شگفت زده شوند و بانگ برآورند:” به چه علت بچه های من چنین رفتاری دارند؟!”.

احتمال دارد بزرگ کردن بچه، همچون آزمایشی جهت سنجش میزان صبر و استقامت پدر و مادر باشد، ولی این مورد خیلی اهمیت دارد که کاربرد عبارت آزارنده، احتمالا حس عزت نفس بچه را کاهش می‌دهد. “دونالد کیت”، رایزن روان شناس کودک در دانشگاه پنسیلوانیا، اظهار می‌دارد: والدین باید بدانند که خشمگین و محروم ساختن بچه از برخی چیزها را باید بدین جهت اعمال کنند که بچه پی‌برد چه رفتاری باید داشته باشد. به هر حال، پدر و مادر، امکانات روحی- روانی ضروری را به منظور مهار موقعیت‌های گوناگون دارا می‌باشند.”

● چرا مانند بچه های خردسال رفتار می‌کنی؟
رفتار فرزند هفت ساله شما در یک تالار غذاخوری مانند بچه چهارساله است. شما شرمنده می‌شوید و به وی یادآوری می‌کنید که به چه دلیل نظیر خردسالان رفتار می‌کنی؟
پیامد کار چه می‌شود؟ به بچه اهانت شده و او اکنون با تنفر فراوان، همه نمک را از درون نمکدان بیرون می‌ریزد!

عوض ناراحت ساختن بچه، بکوشید شرایطی را مهیا سازید که از پس تغییر دادن فرزندتان به طرز دلخواه برآیید. نسبت به رفتار فرزندتان، به نحو غیر مستقیم بازتاب نشان دهید. مثلا می‌توانید بگویید:” می‌دانم که دوست داری پیش از رفتن به بستر، تلویزیون تماشا کنی و من مایل نیستم این فرصت را از تو بگیرم، ولی چنان چه تغییر رویه ندهی، نمی‌گذارم چنین کنی.” با این حرف بچه در می‌یابد که احتمالا آن چیزی را که دوست دارد، از کف می‌دهد.

ادامه نوشته

برای علامه حسن زاده دعا کنید .

تیر در پای حضرت و انگشتر دادن در رکوع

س :

يه جا امام علي (ع) موقع نماز خوندن تير رو از پاشون در ميارن و ايشون انقدر غرق در نمازه كه اصلا متوجه نميشه و يه جاي ديگه موقع نماز خوندن انگشترش رو به يه فقير ميده . چرا امام در حالت دوم متوجه اطرافش هست در هنگام نماز خوندن؟

ج:

امامان معصوم(ع) به خصوص امير مومنان علي(ع) كه امام اول و در راس عارفان بالله است، همگي انسان هاي كامل هستند، آنهم در نهايت كمال و وصول به حق تعالي. وقتي مي گوييم انسان كامل، يعني داراي مقام جمعي و در نهايت وصول و حضور قلب و توجه.

عرفا كسي را كامل و صاحب مقام جمعي مي دانند كه در حال توجه به كثرت از وحدت غفلت نمي كند و همچنين در حال توجه به وحدت از كثرت ها رويگردان و بي توجه نيست. از منظر ايشان كساني كه هنوز به اين مرحله نرسيده اند و با غرق شدن در بحر وحدت و خداوند، از كثرت ها غافل مي شوند و يا با ورود به عالم كثرت ها، جهت وحدت هستي را فراموش مي كنند، عارف كامل و صاحب مقام جمعي محسوب نمي شوند.علي(ع) كه امام عارفين است نيز داراي چنين مقامي بود. در نماز هم به خداوند توجه داشت و غرق حضور و درياي وحدت بود و هم از بندگان خدا غافل نبود و به فقرا توجه داشت و لذا انگشتري خود را به فقير داد و اين در عين حضور قلب و توجه كامل بود.

البته يك مرتبه از حضور قلب هم كه مربوط به مراتب پايين تر عرفان است اين است كه انسان با توجه به خدا از مردم و بندگان خدا غافل شود و جز حق همه را فراموش نمايد.

عرفا گويند اتفاقا مرتبه اول و جمعي حضور قلب كاملتر از مرتبه دوم است , زيرا  در اين مرحله آنچنان بنده فاني در رب و وصل به اوست كه از آن مرتبه به شهود عالم مي پردازد و به اصطلاح مرتبه لاحجاب مطلق است . نه حضور غيب مانع حضور عالم شهود است و نه بالعكس . آنچه هيچ گاه در نمازهاي آنان وجود نداشته , حجاب شدن عالم شهود نسبت به عالم غيب است . به عبارت ديگر بايد دانست كه تفاوت امامان با برخي عرفاي ميان راه در آن است كه گروهي از عرفا وقتي در يكي از مقامات سير و سلوك هستند حضور در مقامات ديگر براي آنان به آساني ممكن نيست ولي امامان داراي آنچنان توانمندي روحي و معنوي هستند كه به آساني مي توانند  دو عبادت نماز و زكات را همراه با يكديگر و بدون كاستي در حضور قلب و اخلاص انجام دهند و آنجا كه امور شخصي و مادي مطرح است , همان مقام معنوي خويش را حفظ كنند و درد جسمي , آنان را از حالت «وصال» و «مقام فنا» خارج نگرداند. به عبارت ديگر بايد دانست كه تفاوت امامان با برخى عرفا در آن است كه گروهى از عرفا وقتى در يكى از مقامات سير و سلوك هستند حضور در مقامات ديگر براى آنان به آسانى ممكن نيست ولى امامان داراى آنچنان توانمندى روحى و معنوى هستند كه به آسانى مى‏تواننددو عبادت نماز و زكات را همراه با يكديگر و بدون كاستى در حضور قلب و اخلاص انجام دهند و آنجا كه امور شخصى و مادى مطرح است، همان مقام معنوى خويش را حفظ كنند و درد جسمى، آنان  را از حالت «وصال» و «مقام فناء» خارج نگرداند.
برخي گفته اند كه وقتي تير را از پاي حضرت خارج ساختند، حضرت متوجه نشد. اين معنا درست نيست.
خارج نمودن تير و تكان نخوردن حضرت به اين معنا نيست كه حضرت متوجه خروج تير و درد حاصل از آن نبود. اگر اينطور باشد كه دلالت بر نقصان علم و آگاهي حضرت مي كند. ايشان متوجه بود، ولي با توجه به خداوند و ارتباط معنوي  با مبدا هستي آنچنان قدرتي در خويش احساس مي نمود كه مي توانست به راحتي  درد تير را تحمل كند و آنچنان لذتي مي برد كه رنج و درد حاصل از تير برايش آسان مي نمود و اين باز حاصل همان مقام جمعي و اقتدار ولايي حضرت(ع) مي باشد.
شنيدن صداي سائل و به کمک او پرداختن، توجه به خويشتن نيست بلکه عين توجه به خداست. علي(ع) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا و مي
دانيم بيگانگي از خلق خدا بيگانگي از خداست. پرداختن زکات در حال نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام يک عمل مباح در ضمن عبادت. آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگي مادي و شخصي است و اما توجه به آنچه در مسير رضاي خداست کاملا با روح عبادت سازگار است، علاوه معني غرق شدن در توجه به خدا اين نيست که انسان بي اختيار احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براي خدا نيست برمي گيرد.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: تفسير نمونه، دارالکتب الاسلاميه، ج 4، ص 428

منبع: پرسمان55

8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

يوم الهدم :

تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند. ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .

طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)

ادامه نوشته

درد دل شوهرانه !!

درد دل شوهرانه !!


 از نظر زنان ارتباطات برای رابطه برقرار کردن است اما برای مردان ارتباطات به هدف تبادل اطلاعات انجام می‌شود. همه آن پیچیدگی‌ها با دانستن چند موضوع ساده قابل حل است. کافی است حرف‌های شوهرتان را بشنوید. او با شما حرف‌هایی دارد.

درد دل شوهرانه !!

همسر شما یک آدم فضایی از مریخ یا ونوس نیست که نتوانید او را بفهمید یا کشفش کنید. فقط کافی است حرف‌هایش را بشنوید و خواسته‌ها و انتظاراتش را بدانید. موضوع این است که شما در روابط روزمره و ساده خود با پیچیدگی‌هایی مواجه می‌شوید که شما را متعجب می‌کند. ماجرا از اینجا آب می‌خورد که زن‌ها و مردها برای برقراری ارتباط با یکدیگر، روش‌های مختلفی را برمی‌گزینند.

از نظر زنان ارتباطات برای رابطه برقرار کردن است اما برای مردان ارتباطات به هدف تبادل اطلاعات انجام می‌شود. همه آن پیچیدگی‌ها با دانستن چند موضوع ساده قابل حل است. کافی است حرف‌های شوهرتان را بشنوید. او با شما حرف‌هایی دارد.

 

یک تشکر خشک و خالی به جایی برنمی‌خورد

شاید با خودتان بگویید من که هر کاری از دستم برآید انجام می‌دهم و توجه زیادی از خودم نشان می‌دهم. باید بدانید که شوهرتان در این مورد مثل شما فکر نمی‌کند. وقتی او کارهای هر چند کوچکی مثل بیرون بردن آشغال‌ها و شستن ظرف‌های میوه را انجام می‌دهد، اگر یک تشکر کوچک از شما بشنود، خیلی شادمانه‌تر و باانگیزه بیشتری آن کار را می‌کند.

 او هم مثل شما نیاز به تحسین و تمجید دارد.هر از گاهی یک تشکر خشک و خالی خیلی چیزها را عوض می‌کند و احساس تحسین شما را به او منتقل می‌کند.

ادامه نوشته

عید رمضان در پیش است

برخی اعمال شب و روز عید فطر

دعا و استغفار کنیم

ماه مبارک رمضان با همه برکات و فضایل روز به پایان است و عیدی بزرگ را در پیش داریم که آن روز نیز به تنهایی دارای ارزشها و خیرات بسیاری بوده و برای مؤمنان نویدبخش ساعاتی سرشر از معنویت برای دستیابی به برکات بسیار دنیوی و اخروی است .

عید فطر از جمله ایام پر خیر و برکتی است که فضایل بسیاری برای آن ذکر شده و به منظور بهره مندی هرچه بهتر و بیشتر از برکات این روز، اعمالی آمده است:

1- در هنگام غروب آفتاب غسل شود .

2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست از حق تعالى و بیتوته در مسجد احیا گردد.

3- بعد از نماز مغرب و عشاء، نماز صبح و نمازعید فطر ذکر؛" الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا " گفته شود.

4- بعد از نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوى آسمان بلند کرده و بگوید:" یا ذاالمن و الطول یا ذاالجود یا مصطفی محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلی کل ذنب احصیته وهو عندک فی کتاب مبین." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید: " اتوب الى الله " پس هر حاجت که دارد از حق تعالى بخواهد که ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد.

5- زیارت امام حسین (ع) که فضیلت ‏بسیار دارد.

6- ده مرتبه ذکر" یا دائم الفضل علی البریة یا باسط الیدین بالعطیة یا صاحب المواهب السنیة صل علی محمد و آله خیرالوری سجیة واغفرلنا یا ذاالعلی فی هذه العشیة." که از اعمال شب جمعه است، گفته شود.

7- ده رکعت نماز که در شب آخر ماه رمضان اقامه می شود که به صورت پنج نماز دو رکعتی ، درهر رکعت بعد از حمد، سوره توحید ده بارخوانده شود. و در رکوع و سجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله ولا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نمازهزارمرتبه استغفار کند و بعد از آن سر به سجده گذارد و بگوید:" یا حی یا قیوم یا ذاالجلال و الاکرام یا رحمان الدنیا والاخرة و رحیمهما یا ارحم الراحمین یا اله الاولین والآخرین اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صیامنا و قیامنا."

8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد از حمد، یک مرتبه توحید بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس از آن بگوید: " یا ذاالمن والجود یا ذاالمن والطول یا مصطفی محمد صلى الله علیه وآله صل على محمد وآله و افعل بی کذا و کذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد .

9- چهارده رکعت نماز اقامه کند. بعد از هر دو رکعت سلام دهد و در هر رکعت بعد از حمد، یک بار آیةالکرسی و سه مرتبه توحید خوانده شود. براى هر رکعت، ثواب عبادت چهل سال وعبادت هر که در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء می شود.

اعمال روزعید

1- بعد از نماز صبح و نمازعید آن تکبیراتى را که در شب عید ذکر شد، گفته شود.

2- پرداخت زکات فطره پیش از نمازعید.

3- انجام غسل روزعید. که زمان آن بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نمازعید است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ایمانا بک وتصدیقا بکتابک واتباع سنة نبیک محمد صلى الله علیه وآله." و پس ازغسل بگو:" اللهم اجعله کفارة لذنوبی وطهر دینی اللهم اذهب عنی الدنس."

4- برای اقامه نمازعید لباس نیکو پوشیده و ازعطر استفاده نمایید.

5- پیش از نماز عید، در اول روز افطار کنى. بهتر آن است که به خرما یا به شیرینى باشد. و

6- اقامه نماز عید.

7- زیارت امام حسین (ع).

8- دعاى ندبه خوانده شود.

رازهایت را به دوستانت نگو!

رازهایت را به دوستانت نگو!

گفتگو

دوست خود را از اسرارت آگاه مکن، مگر آن سرّی که اگر فرضاً دشمنت بداند، به تو زیان نمی رسد؛ زیرا دوست کنونی ممکن است روزی دشمن تو گردد.


از نظر اسلام، هستی بر بنیاد عدالت و اعتدال نهاده شده است و انسان كامل، معتدل ترین شخصیت در همه حوزه هاست. از این رو خداوند از مردم می خواهد برای دست یابی به كمال مطلق و تقرب الی الله و زندگی سعادتمند در دنیا و آخرت، اعتدال گرایی را در زندگی خویش در پیش گیرند و هرگز گرایش به افراط و تفریط نداشته باشند. دین اسلام، به عنوان كامل ترین و ساده ترین برنامه و راهنمای زیستن، دینی معتدل و میانه است و بر همین اساس آن را دین حنیف نامیده اند.

بنابراین می توان گفت هر كس كه اسلام را راهنمای زندگی خویش قرار دهد، زندگی معتدلی خواهد داشت و از نظر شخصیتی نیز به تعادل دست خواهد یافت. از این رو، شخص هم در حوزه روان شناسی شخصیت و هم در حوزه روان شناسی اجتماعی و تعامل با دیگران و هم در حوزه های دیگر، انسانی معتدل می باشد.

در دوستى و دشمنى نیز همچون مسائل دیگر، باید میانه روى كرد و اندازه نگه داشت؛ زیرا زیاده روى در دشمنى و یا دوستى نیز، ممكن است زیان هایى را متوجه ما سازد كه دیگر قابل جبران نباشد.

وقتى با كسى دوست می شویم، نباید در معاشرت با او آنقدر زیاده روى كنیم كه بیش از اندازه به حریم زندگى ما نزدیک شود و تمام اسرار ما را بداند؛ زیرا ممكن است روزى بین ما اختلافى پیدا شود و آن دوست، به صورت دشمن ما درآید. در آن صورت، چون او تمام اسرار ما را می داند و از آنچه در حریم خانواده ما می گذرد، آگاه است؛ می تواند از دانسته هاى خود بر ضد ما سوء استفاده كند و ضربه هایى به ما بزند كه دیگر قابل جبران نباشد.

ادامه نوشته

تفاوت حیا و كم‌رویی

تفاوت حیا و كم‌رویی

خجالتي


کم‌روها علی‌رغم آن‌که در حضور دیگران ـ مخصوصا غریبه‌ها ـ بسیار پرتحمل و مهربان جلوه می‌کنند، در ارتباط با افراد خانواده خود، کم‌تحمل و زودرنجند! این یک واکنش طبیعی در مقابل فشاری است که از بیرون تحمل می‌کنند.


کم‌رویی در حدی که مانع فعالیت‌های اجتماعی ما نباشد و بلکه موجب رعایت حقوق دیگران و ملاحظات اخلاقی نیز بشود، مترادف حیا بوده، مثبت و بلکه ضروری ارزیابی می‌شود. اما گاهی کم‌رویی چنان پیش می‌رود که موجب انزوا، عجز و ناتوانی فرد در ایجاد ارتباطات اجتماعی می شود و شخص را بسیار ضعیف می‌نماید.

کم‌رویی

افراد کم‌رو، معمولا مورد سوء‌استفاده دیگران قرار می‌گیرند؛ زیرا احساس شرم، قدرت مخالفت و ابراز نظر را از ایشان سلب می‌کند. به همین جهت خجالتی‌ها اکثرا سلطه‌پذیرند و در تصمیم گیری‌ها، سست و ضعیف عمل می‌کنند. لذا کسانی که با افراد کم‌رو سروکار دارند، خیلی زود به این نتیجه می‌رسند که باید به جای آنها هم تصمیم بگیرند!

کم‌روها علی‌رغم آن‌که در حضور دیگران ـ مخصوصا غریبه‌ها ـ بسیار پرتحمل و مهربان جلوه می‌کنند، در ارتباط با افراد خانواده خود، کم‌تحمل و زودرنجند! این یک واکنش طبیعی در مقابل فشاری است که از بیرون تحمل می‌کنند.

 بدیهی است که اگر پدر خانواده، فردی کم‌رو باشد، آن خانواده باید از بعضی از امتیازات عمومی و اجتماعی صرف‌نظر کند! چراكه سرپرست خانواده شهامت برخوردهای اجتماعی را ندارد. البته اگر مادر قوی باشد، طبیعتا اختیار خانواده به دست مادر می‌افتد. در این صورت ممكن است برخی از مشکلات تا حدی حل شود؛ اما مشکلات دیگری ـ و شاید بزرگ‌تری ـ جایگزین آنها خواهد شد.

 


شب قدر و اجابت دعا

شب قدر و اجابت دعا

امام علی غلیه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالی هست، در این شب امور همه سال (و تقدیرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده می‌شود، پس از درگذشت پیامبر نیز این شب صاحبانی دارد.»

شب قدر، بزرگترین، شریف‌ترین، پر ارج‌ترین و پر رمز و رازترین شب‌ها در گردونه زمان است كه قلم‌ها در وصفش می‌شكنند و زبان‌ها در توصیفش قاصر و عقل و تدبیرها در فهم آن مبهوت و متحیر می‌مانند.

شبی كه به فرموده امام صادق علیه السلام قلب رمضان به شمار می‌آید. بهترین شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كریم آن را شبی پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بیان می‌كند.

آیا به راستی بركتی بالاتر از این هست كه یك شب هم تراز هزار ماه یعنی 30 هزار شب یا 83 سال و 4 ماه قرار گیرد؟

چرا این شب «شب قدر» نامیده شده است؟ چه اسراری در آن نهفته و چه وقایع و حوادثی در آن رخ داده و می‌دهد؟

مفسران قرآن كریم با استفاده از قرآن و احادیث پیشوایان معصوم دین درباره نامگذاری این شب به «شب قدر» مطالب و دلایل زیادی آورده‌اند.

شب قدر یعنی شب بزرگ و باعظمت، زیرا در قرآن كریم «قدر» به معنای منزلت و بزرگی خدا آمده است. (حج /74)

همه مقدرات بندگان نیز در طول سال در این شب رقم می‌خورد. (دخان /4)

همچنان كه امام رضا علیه السلام فرمودند: «خداوند در شب قدر آنچه را از این سال تا سال بعد پیش خواهد آمد مقدر می‌فرماید از زندگی یا مرگ، از خوب یا بد یا روزی، پس آنچه خداوند در این شب مقرر فرمود، وقوع آن حتمی خواهد بود.»

البته این امر هیچ گونه تضادی با آزادی اراده انسان و مساله اختیار ندارد زیرا تقدیر الهی به وسیله فرشتگان طبق شایستگی‌ها و لیاقت‌های افراد و میزان ایمان و تقوا و پاكی نیت و اعمال آنهاست.

بدون شك مفاهیمی چون وعده و وعید، انذار و بشارت، كیفر و پاداش در قرآن و روایات بدون اراده و اختیار انسان بی معنا خواهد بود.

حضور انسان در محافل شب قدر، عبادت و دعا و ... جلوه‌هایی از حضور اراده و اختیار انسان است. بزرگترین اشتباه درباره حقیقت مشیت الهی این است كه گروهی خود را صاحب همه چیز می‌دانند و تصور می‌كنند خداوند به صورت مطلق همه كارها را به بندگان خود واگذار كرده است؛ پس نه ثواب و عقاب در كار است و نه مسوولیت و اخلاق.

گروهی دیگر نیز فكر می‌كنند انسان موجودی مجبور است كه هیچ اختیار و آزادی ندارد و همه چیز توسط قضا و قدر تعیین می‌شود.

در حالی كه حقیقت امری میان این دو نظر است یعنی نه جبر قضا و قدر و نه واگذاری مطلق به بندگان، چرا كه بعضی از كارها را ما به خواست و اراده خودمان انجام می‌دهیم مثل خوردن‌، آشامیدن‌، رفتن‌، آمدن و ... و در بعضی دیگر از كارها همچون به دنیا آمدن، از دنیا رفتن و ... اراده و خواست ما مطرح نیست.

در شب قدر فرشتگان بسیاری به زمین می‌آیند به طوری كه زمین بر آنها تنگ می‌شود، لذا آن را «شب قدر» نامیده‌اند زیرا یكی از معانی «قدر» به معنای ضیق و تنگ است (اطلاق /7) و در این شب قرآن با تمام قدر و منزلتش به وسیله فرشته صاحب قدر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد.




ادامه نوشته

این نکات را فراموش نکنید!

این نکات را فراموش نکنید!

امام علی (ع)

1. براى این كه اعمال و عبادات ما مقبول درگاه حق تعالى واقع گردد، باید موانع قبولى عبادت ها و اجابت دعاها را برطرف ساخت ؛ مثلا اگر حقوقى - اعم از مالى و عرضى - از دیگران به گردن ما هست ، یا آن را به صاحبانش ‍ برگردانیم و یا از آنها طلب بخشش كنیم و حلالیت بطلبیم .

امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:

اگر بر اثر غلبه شهوات و هواهاى نفس و مغلوب شدن قواى عقلانى ، مرتكب معصیتى شدیم ، استغفار كنیم و تصمیم بگیریم كه دیگر بار گرد آن گناه نگردیم .

تاكنون كردى گنه ، دیگر مكن                        تیره كردى آب را دیگر مكن

و اگر روحمان بیمار است و داراى بیمارى هاى روانى ، از قبیل : كینه ، حسد، بخل و... هستیم ، خود را مداوا كرده و به جاى آنها بذر حلم و بردبارى ، ایثار و گذشت ، جود و بخشش در دل‌هایمان كشت نماییم ، زیرا كه ((شب قدر)) فرصتى است طلایى براى شست و شوى آینه دل ؛ چه شیرین است كه به حرمت این شب ، خوبى ها جاى بدى ها، صلح و صفا جاى اختلاف و تفرقه ، برّ و احسان جاى ظلم و ستم ، احسان به والدین جاى عاق والدین ، صله رحم جاى قطع رحم و... را بگیرد؛ فرصتى است تا با اداى زكات و صدقات ، قدمى در جهت عمران و آبادانى خانه عقبى برداشت و از همین جاست كه برخى از مؤمنان و متدیّنان ، خمس و زكات خود را در این شب تادیه مى كنند تا از ثواب بیشترى بهره مند شوند.

گفتنى است چنان كه ثواب اعمال نیكو در این شب دوچندان است ، كیفر معصیت هم در این شب، بیشتر است ، چرا كه حرمت این شب مبارك هتك شده است؛ لذا در تاریخ مى خوانیم كه على (علیه السلام ) به نجاشى شاعر، كه در ماه رمضان شراب خورده بود، زیاده از حد شرابخوار، تازیانه زد.

هیچ یك از شما نباید در مقام حاجت خواهى از خدا بر آید، مگر این كه نخست به تمجید و ثناى خدا و درود فرستادن بر پیامبر با كرامت اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بپردازد و سپس از پروردگار خود، حاجتهایش ‍ را مسئلت نماید

در مقام پاسخ به سوال نجاشى كه عرض كرد: یا على ! این زیاده براى چیست ؟ فرمودند:

((براى هتك احترام ماه خدا.))(1)

2. از آن جا كه شب قدر، شب دعا و نیایش است ، ضرورى است جهت اجابت دعاها، امور زیر را رعایت كنیم :

الف ) ابتدا نمودن به تمجید و تحمید خداوند (متعال ) و صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) و آل او.

حارث بن مغیره مى گوید: از امام صادق شنیدم كه فرمودند:

((هیچ یك از شما نباید در مقام حاجت خواهى از خدا بر آید، مگر این كه نخست به تمجید و ثناى خدا و درود فرستادن بر پیامبر با كرامت اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بپردازد و سپس از پروردگار خود، حاجتهایش ‍ را مسئلت نماید.))(2)

ادامه نوشته

دوستی و محبت علی علیه السلام

سبب دوستی و محبت علی در دل ها چیست؟

امام علی (ع)

رمز محبت را هنوز کسی کشف نکرده است،یعنی نمی توان آنرا فرموله کرد و گفت اگر چنین شد چنان می شود و اگر چنان شد چنین می شود، ولی البته رمزی دارد. چیزی در محبوب هست که برای محب از نظر زیبایی خیره کننده است و او را به سوی خود می کشد. جاذبه و محبت در درجات بالا «عشق» نامیده می شود. علی محبوب دل ها و معشوق انسانهاست، چرا؟ و در چه جهت؟ فوق العادگی علی در چیست که عشق ها را بر انگیخته و دل ها را به خود شیفته ساخته و رنگ حیات جاودانی گرفته است و برای همیشه زنده است؟ چرا دل ها همه خود را با او آشنا می بینند و اصلا او را مرده احساس نمی کنند بلکه زنده می یابند؟

مسلما ملاک دوستی او جسم او نیست، زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست و ما آن را احساس نکرده ایم. و باز محبت علی از نوع قهرمان دوستی که در همه ملت ها وجود دارد نیست. هم اشتباه است که بگوییم محبت علی از راه محبت فضیلتهای اخلاقی و انسانی است و حب علی حب انسانیت است. درست است علی مظهر انسان کامل بود و درست است که انسان نمونه های عالی انسانیت را دوست می دارد اما اگر علی همه این فضایل انسانی را که داشت می داشت: آن حکمت و آن علم، آن! 284 فداکاری ها و از خود گذشتگی ها، آن تواضع و فروتنی، آن ادب، آن مهربانی و عطوفت،آن ضعیف [نوازی]، آن عدالت، آن آزادگی و آزادیخواهی، آن احترام به انسان،آن ایثار،آن شجاعت،آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن، و به قول مولوی:

در شجاعت شیر ربانیستی               در مروت خود که داند کیستی؟

آن سخا و جود و کرم و...اگر علی همه اینها را که داشت می داشت اما رنگ الهی نمی داشت، مسلما این قدر که امروز عاطفه انگیز و محبت خیز است نبود.

علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد.دلهای ما به طور نا خود آگاه در اعماق خویش با حق سر و سر و پیوستگی دارد، و چون علی را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می یابند به او عشق می ورزند. در حقیقت پشتوانه عشق علی پیوند جانها با حضرت حق است که برای همیشه در فطرت ها نهاده شده، و چون فطرت ها جاودانی است مهر علی نیز جاودان است.

به وسیله تو پشت مؤمنان محکم شد و راهها روشن گشت و سنتها بپا ایستاد. احدی فضایل و سجایای تو را در خود جمع نکرد. ندای پیغمبر را جواب گفتی. به اجابتش بر دیگران پیشی گرفتی. به یاری اش شتافتی و با جان خویش حفظش کردی. با شمشیر ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت حمله بردی و پشت ستمگران را شکستی. بنیانهای شرک و پستی را درهم فرو ریختی و گمراهان را در خاک و خون کشیدی. پس گوارایت باد ای امیر مؤمنان!

نقطه های روشن در وجود علی بسیار است اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ایمان و اخلاص اوست و آن است که به و جذبه الهی داده است.

سوده همدانی، بانوی فداکار و دلباخته علی،در مقابل معاویه بر علی درود فرستاد و در وصفش گفت: صلی الاله علی روح تضمن ها قبر فاصبح فیه العدل مدفونا قد حالف الحق لا یبغی به بدلا فصار بالحق و الایمان مقرونا

درود خداوند بر روانی باد که او را خاک بر گرفت و عدل نیز با وی مدفون گشت. با حق پیمان بسته بود که به جای آن بدلی نگزیند، پس با حق و با ایمان مقرون گشته بود.

صعصعة بن صوحان عبدی نیز یکی دیگر از دلباختگان علی بود،از کسانی بود که در آن دل شب در مراسم دفن علی با عده معدودی شرکت کرد. پس از آنکه حضرت را دفن کردند و بدنش را خاک پوشانید، صعصعه یک دست خویش را بر قلبش نهاد و با دست دیگر خاک بر سر پاشید و گفت: «مرگ گوارایت باد!که مولدت پاک بود و شکیبایی ات نیرومند و جهادت بزرگ. بر اندیشه ات دست یافتی و تجارتت سودمند گشت.

بر آفریننده ات نازل گشتی و او تو را با خوشی پذیرفت و ملائکش به گردت در آمدند. در همسایگی پیغمبر جایگزین گشتی و خداوند تو را در قرب خویش جای داد و به درجه برادرت مصطفی رسیدی و از کاسه لبریزش آشامیدی.

ادامه نوشته

پاسخ علامه جعفری به "چرا اسلام درباره محرم و نامحرم سختگیری می‌كند؟"

خاطره ای از علامه محمدتقی جعفری

حرف بسیار ظریفی از علامه محمدتقی جعفری نقل كرده‌اند كه كسی از ایشان سوال كرده بود چرا اسلام تا این حد در مسئلهٔ محرم و نامحرم سختگیری می‌كند؟

مرحوم علامه لبخندی زده بودند و فرموده بودند چون در ازدواج و در رابطهٔ زناشویی اتفاق بزرگی می‌افتد كه بزرگ‌ترین اتفاق عالم است و آن تولد یك انسان است. تمام دین برای كمال یافتن همین انسان است. همهٔ عالم برای متكامل شدن این انسان، دست به دست هم داده‌اند.

 اگر كوچك‌ترین صدمه‌ای به این انسان برسد عرش خدا می‌لرزد. آبروی این انسان مومن از حرمت كعبه بیشتر می‌شود. از طرفی خدا در قرآن می‌فرماید: مَن قَتـَلَ نَفساً فكأنما قَتـَلَ النّاس جمیعاً و مَن أحیا‌ها فكأنما احیا النّاس جمیعاً، یعنی اگر كسی او را از بین ببرد مثل این است كه همهٔ مردم را از بین برده است و اگر او را زنده كرد مثل این است كه همهٔ مردم را زنده كرده است. این یك نفر مساوی با كل هستی است. می‌فرماید: الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه.

 این انسان معدنی از طلاست كه همهٔ انبیا و اولیا برای ظاهر كردن این طلا و ارزش والا و عالی آمده‌اند. لذا علامه فرمودند به وجود آمدن این انسان است كه در بحث ازدواج مهم است. و این انسان است كه حرمت دارد و ما اگر این حرمت را نشناختیم و قدر ندانستیم و به آن اهانت كردیم، مسئولیم.

اگر من به این انسان توهین كردم، به كرامت الهی توهین كرده‌ام. این انسان بزرگ‌ترین و باارزش‌ترین وجودی است كه در هستی به وجود می‌آید. لذا فرمودند ازدواج حساس و مهم است چون مقدمهٔ این اتفاق بزرگ در عالم، ازدواج است. در بحث تربیت فرزند حرف زیاد است. به چند نكته اشاره می‌كنم.