پاسخ به پرسش ها و شبهات دینی
پاسخ به پرسش ها و شبهات دینی
مستدعی است دوستان برای طرح سوالاتشون به (پاسخ به پرسش)
همین پست مراجعه کنند.


ضمنا از پرسش کننده عزیز درخواست میشود آدرس وب یا ایمیل خود را
برای پاسخگویی بهتر و دقیق تر ثبت نمایند.
پاسخ به پرسش ها و شبهات دینی
مستدعی است دوستان برای طرح سوالاتشون به (پاسخ به پرسش)
همین پست مراجعه کنند.


ضمنا از پرسش کننده عزیز درخواست میشود آدرس وب یا ایمیل خود را
برای پاسخگویی بهتر و دقیق تر ثبت نمایند.

حرمت و محبتی که پیامبر نسبت به دخترش زهرای اطهر داشت، بی گمان، فراتر از علقه پدر و فرزندی بود و شاید آنچه این محبت را به نمادی فرازمینی و اوج می رساند، آگاهی پیامبر(ص) به حمایت جانانه دختر از حریم ولایت بود، که روزی در سیلی خوردن و دعوت از شویش به صبر و گردن نهادن به تکلیف و دیگر روز، به دل کندن از مولا و مقتدایش علی(ع) و رخ در نقاب خاک کشیدن، تبلور یافت و این همه نبود، مگر برای مصلحت اسلام.
اینکه پیامبر وی را پاره تن
خود خواند، اینکه هرگاه به سفر میرفت، نخست از او خداحافظی میکرد و چون
بازمیگشت، نخستین کسی بود که به دیدارش میشتافت، اینکه فاطمه را گل باغ
بهشت خواند، اینکه خشنودی و ناخشنودی فاطمه را میزانی برای رضایت و
نارضایتی خدا می دانست، اینکه او را سرور زنان بهشت خواند، اینکه او را
شفیعه روز محشر نامید، اینکه محبت او را بر همه پیروان خود واجب ساخت و
آیاتی را که در شأن او نازل شد، بر امتش خواند، از آیه تطهیر و مودت تا
سوره کوثر و... صدها بل هزاران منقبت و فضیلتی است که در کتب معتبر شیعه و
سنی در جلالت و رفعت شأن وی از زبان پیامبر و ائمه به تواتر نقل شده است.
بنابراین، ما در اینجا به دو نمونه
از
آنها از کتب معتبر اهل تسنن بسنده میکنیم تا پس از آن به اصل موضوع و
منظور خود بپردازیم:
1ـ
زمخشری در بیان آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا
الا الموده فی القربی» میگوید: وقتی این آیه نازل شد، پرسیده شد: ای
پیامبر، این نزدیکان تو که مودت آنها بر ما واجب شده است، چه کسانی هستند؟
فرمود: علی، فاطمه و دو پسر ایشان (کشاف، ج 3، ص 403).
2ـ
بخاری در
«صحیح» خود از پیامبر اکرم (ص) روایت میکند: «فاطِمه بَضعة منی فمن اغضبها
فقد اغضبنی»؛ فاطمه پاره تن من است، پس هر کس او را به خشم آورد، من را به
خشم آورده است.
اما با آن همه منزلتی که هیچ کس یارای انکارش نبود،
پس از رحلت پیامبر، همه آن براهین و دلایل روشن،گویا چیزی جز خاطرهای در
اذهانشان بر جای نماند!
انتقاد امام علی علیه السلام از خصوصیات روحی و اخلاقی عمر
انتقاد نهج البلاغه از عمر به شکل دیگر است، علاوه بر انتقاد مشترکی که از او و ابوبکر با جمله «لشد ما تشطرا ضرعیها» شده است یک سلسله انتقادات با توجه به خصوصیات روحی و اخلاقی او انجام گرفته است. علی (ع) دو خصوصیت اخلاقی عمر را انتقاد کرده است:
*اول خشونت و غلظت او؛ عمر در این جهت درست در جهت عکس ابوبکر بود. عمر اخلاقاً مردی خشن و درشتخو و پرهیبت و ترسناک بوده است. ابن ابی الحدید می گوید: اکابر صحابه از ملاقات با عمر پرهیز داشتند. ابن عباس عقیده خود را درباره مساله " عول " بعد از فوت عمر ابراز داشت. به او گفتند چرا قبلاً نمی گفتی؟ گفت از عمر می ترسیدم.
"دره عمر" یعنی تازیانه او ضرب المثل هیبت بود تا آنجا که بعدها گفتند: " دره عمر اهیب من سیف حجاج " یعنی تازیانه عمر از شمشیر حجاج مهیب تر بود. عمر نسبت به زنان خشونت بیشتری داشت، زنان از او می ترسیدند. در فوت ابوبکر زنان خانواده اش می گریستند و عمر مرتب منع می کرد، اما زنان همچنان به ناله و فریاد ادامه می دادند، عاقبت عمر ام فروه خواهر ابوبکر را از میان زنان بیرون کشید و تازیانه ای بر او نواخت زنان پس از این ماجرا متفرق گشتند.
چگونه مي توان از احوال اموات خود در عالم برزخ آگاه شد؟
"برزخ" حد فاصل و حايل و واسطه ميان دو چيز (ماده و روح،...) است و "عالم مثال" را از آن جهت عالم برزخ مىگويند كه حد فاصل ميان اجسام كثيفه(مادی) و عالم ارواح مجردّه و حد فاصل ميان دنيا و آخرت مىباشد.[1]
در نظام هستى عوالم گوناگونى هست كه هر كدام داراى احكامى مىباشند. اين احكام به لحاظ تفاوت عوالم، با يكديگر فرق دارند، مثلاً عالم ناسوت يا طبيعت، احكام مخصوص به خود دارد و عالم برزخ احكام مختص به خود. آدمى براى ورود و درك شهودى آن عوالم، بايد به صورتى تبدل يابد كه بتواند چنين ظرفيتى را پيدا كند. به همين جهت است كه انسان با مرگ به تحولى دست مىيابد تا بتواند به عالم برزخ وارد گردد؛ و تا چنین تحولی در او ایجاد نشود نمی تواند به طور کامل با برزخ و اهالی آن ارتباط برقرار کرده و از احوال آنها آگاه شود و بر مبنای همین تفاوت درجه عوالم است که برخى از انسان ها بر اثر انجام يك سلسله اعمال و آداب و قدم گذاشتن در وادى سير و سلوك، ظرفيت فهم و ادراك عوالم بالاتر را در همين دنيا و قبل از مرگ و قيام قيامت احراز كرده، بسيارى از حقايق بر آنها منكشف مىگردد. البته علم به كنه و ماهيت آن حقايق بسيار محدود است؛ مگر براى عده كمى كه با سلوك عملى در همين دنيا به آن عالم راه يافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصيلى تبديل شده باشد و از اين رو، سنخيّت و چگونگى بدن هاى برزخى و... و نعمت و عذاب هاى آن براى ما به صورت كامل و دقيق روشن نيست؛ در عين حال از مجموعهى آيات و روايات و تحليل هاى عقلى مىتوان دورنما و كلياتي از نعمت ها و عذاب هاى برزخى و قيامت ارايه نمود.[2]
چرا بعد از آنکه توبه کردیم دوباره
به طرف گناه بر میگردیم؟
میخواهم توبه کنم اما نمیتوانم... نمیتوانم از گناه دل بکنم... در تمام طول شب بیدار میمانم و با خدا مناجات می کنم، به گونهای که اشک از چشمانم جاری میشود، اما هنگام روز باز به همان شیوهی قبل به سراغ رفتارها و عادات قبلی ام برمیگردم و هیچ تغییر و تحولی در خود احساس نمیکنم... از خود بیزار شدهام... چندین بار سعی کردم، در حلقات زیادی شرکت کردم، خطبههای زیادی گوش دادهام، تلاش کردم که توبه کنم و قلبم را صیقل دهم، اما هنوز موفق به ایجاد تحولی در نفس خویش نشدهام... مشکل کجاست؟ چرا قادر به تغییر خود نیستم؟ این دغدغهی افراد زیادی هست که میخواهند دلایل بازگشت به گناه را بدانند. بیایید با هم دلایل این قضیه را بررسی کنیم تا راه درمان این بیماری را کشف کنیم . اگر این عوامل را یافتیم آنگاه معالجه و درمان بسیار آسان خواهد بود: