تعريف دين
درتعريف دين، بايد از خلط بين دين و تدين و دين و ايمان اجتناب كرد
تعريف ماهوي از دين ميسّر نيست، ولي تعريف مفهومي آن ممكن است

حضرت استاد: دين، مجموعه عقايد، قوانين و مقرراتي است كه هم به اصول
بينشي بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرايشي وي سخن ميگويد و هم اخلاق و شؤون
زندگي او را زير پوشش دارد.
به گزارش سرویس دین واندیشه اسرا حضرت علامه جوادی آملی درسلسله مباحث دین شناسی خود در مبحث اول به بحث تعریف دین پرداختند که این مطالب ارزشمند را به حضورشما خوانندگان محترم اسراتقدیم می کنیم:
از مباحث مهم فلسفه دين، موضوع «انسان و دين» و چگونگي رابطه آنهاست. رابطه انسان و دين، زماني درست ترسيم ميشود كه حقيقت دين و انسان به خوبي شناخته شود و در پي آن، چگونگي پيوند انسان و دين روشن گردد.
از اينرو، ابتدا بايد حقيقت دين و حقيقت انسان تبيين شود؛ زيرا اولاً شناخت هر مركّبي متفرّع بر شناخت اجزاي آن مركب است و ثانيا با شناخت كامل دوطرف اين ارتباط، روشن ميشود كه چگونه دين، انواع روابط چهارگانه انسان را (رابطه انسان با خدا، با انسانهاي ديگر، با طبيعت و جهان آفرينش و با خود) تنظيم ميكند.
امروزه، دين، جامع اقسام فراواني است كه اشتراك آنها به اشتراك لفظي شبيهتر است تا اشتراك معنوي؛ زيرا برخي از آنها الهي، و بعضي ديگر اِلحادي است؛ مانند: اعتقاد به توحيد و يكتاپرستي، اعتقاد به قدرتهاي جادويي، اعتقاد به تقدّس برخي حيوانات و اشيا و اَشكال گوناگون بتپرستي؛ حتي برخي نيز مكاتبي چون «ماركسيسم» و «اُومانيسم» را دين مينامند. دينهاي ياد شده در شاخههاي مختلف علوم نظير فلسفه دين، جامعه شناسي دين و روانشناسي دين مورد بررسي و كاوش قرار گرفتهاند و تنوّع و گستردگي آنها موجب شده تا عدّهاي منكر امكان تعريفي واحد از دين شوند؛ تعريفي كه جامع افراد و مانع اغيار باشد. در اين جا يادسپاري چند نكته سودمند است:
اديان الهي و وحياني، ريشه در غيب دارد و پايه و اساس آنها بر وحي و پيام الهي استوار است. انسان، سازنده دين الهي نيست، بلكه دريافت كننده پيام الهي است كه بايد به آن اعتقاد پيدا كند و به محتواي وحي ملتزم شود و سلوك فردي و اجتماعي خود را بر اساس آن تنظيم كند. مراد از دين در اين نوشتار، فقط دين الهي و وحياني است، نه دين بشري يا اعم از هر دو.
پيداست كه در اين تعاريف، بين دين و ايمان و تديّن و دينداري خلط شده است؛ در حالي كه ايمان و تدين با دين فرق دارد؛ زيرا تدين و ايمان، وصف انسان است، ولي دينْ حقيقتي پيامگونه است كه خداوند آن را در اختيار انسان قرار ميدهد.
تعريف مفهوميِ دين، ميسّر است و اين تعريف را از پيام الهي ميتوان انتزاع كرد. از اينرو، در تعريف دين ميتوان گفت: دين، مجموعه عقايد، قوانين و مقرراتي است كه هم به اصول بينشي بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرايشي وي سخن ميگويد و هم اخلاق و شؤون زندگي او را زير پوشش دارد. به ديگر سخن، دين مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتي است كه براي اداره فرد و جامعه انساني و پرورش انسانها از طريق وحي و عقل در اختيار آنان قرار دارد.
دينِ مبتني بر وحي از بخشهاي گوناگون تشكيل ميشود؛ بخشي شامل عقايد است؛ يعني شامل باور و اعتقاد به حقايق و واقعيتهاي جهان هستي بر اساس توحيد است؛ مانند اعتقاد به وجود خدا، وحي و نبوت، قيامت و معاد، بهشت و دوزخ و مانند آنها. بخش ديگر دين، اخلاقيات است؛ يعني تعاليمي است كه فضايل و رذايل اخلاقي را به انسان شناسانده و راه تهذيب نفس او را از رذايل، و
تخلق آن را به فضايل ارايه داده است. بخش ديگر دين، شريعت و مناسك و احكام و مقرّرات است كه روابط فرد با خود و با خداي خود و با ديگران يعني روابط اجتماعي، حقوقي، مدني و سلوك اجتماعي و كيفيت روابط اقتصادي و سياسي و نظامي در اين بخش قرار ميگيرد
1. در يك تقسيمبندي كلي، دين را به دو دسته الهي (وحياني) و بشري تقسيم ميكنند. اديان بشري، ادياني است كه ساخته انسان است و او به سبب برخي نيازهاي رواني يا اجتماعياش به پيروي از باورها و عقايد و رفتارهايي كشانده شده است؛ مانند بتپرستي يا اعتقاد به نيروهاي جادويي و مانند آن كه همگي ادياني بشري است.
2. در تعريف دين، بايد از خلط بين دين و تدين و دين و ايمان اجتناب كرد. برخي، دين را به باور و اعتقاد تعريف كرده، گفتهاند: «دين، اعتقاد به هستيهاي روحاني است»
[1] يا گفتهاند: «دين، نظام يك پارچهاي از باورها و عملكردهاي مرتبط به چيزهاي مقدس است كه از طريق آنها گروهي از آدمها با مسايل غايي زندگي بشري كلنجار ميروند»
[2]. برخي نيز گفتهاند: «دين، اعتقاد به خداي سرمدي است؛ يعني اعتقاد به اينكه حكمت و ارادهاي الهي بر جهان حكم ميراند؛ خدايي كه با بشر داراي مناسبات اخلاقي است»
[3]. بعضي ديگر ميگويند: «جوهر دين، عبارت است از احساس وابستگي مطلق»
[4]. 3. تعريف ماهوي از دين ميسّر نيست، ولي تعريف مفهومي آن ممكن است؛ زيرا تعريف ماهويِ شيء، بيان ماهيات و ذاتيات آن است. تعريف اشيا به جنس و فصل يا جنس و رسم يا به حدّ تامّ يا حدّ ناقص، تعريف ماهوي است؛ اما تعريف دين به اين امور امكانپذير نيست؛ زيرا دين كه مجموعه قواعد اعتقادي، اخلاقي، فقهي و حقوقي است وحدت حقيقي ندارد و هرآنچه كه فاقد وحدت حقيقي است، وجود حقيقي ندارد وچيزي كه فاقد وجود حقيقي است، ماهيت ندارد و فاقد ماهيت، جنس و فصل ندارد. از اينرو، تعريف دين به حدّ تامّ يا ناقص، امكانپذير نيست.به ديگرسخن، دين،تعريف منطقيمركّب از جنس وفصل ندارد.
به گزارش سرویس دین واندیشه اسرا حضرت علامه جوادی آملی درسلسله مباحث دین شناسی خود در مبحث اول به بحث تعریف دین پرداختند که این مطالب ارزشمند را به حضورشما خوانندگان محترم اسراتقدیم می کنیم:
از مباحث مهم فلسفه دين، موضوع «انسان و دين» و چگونگي رابطه آنهاست. رابطه انسان و دين، زماني درست ترسيم ميشود كه حقيقت دين و انسان به خوبي شناخته شود و در پي آن، چگونگي پيوند انسان و دين روشن گردد.
از اينرو، ابتدا بايد حقيقت دين و حقيقت انسان تبيين شود؛ زيرا اولاً شناخت هر مركّبي متفرّع بر شناخت اجزاي آن مركب است و ثانيا با شناخت كامل دوطرف اين ارتباط، روشن ميشود كه چگونه دين، انواع روابط چهارگانه انسان را (رابطه انسان با خدا، با انسانهاي ديگر، با طبيعت و جهان آفرينش و با خود) تنظيم ميكند.
امروزه، دين، جامع اقسام فراواني است كه اشتراك آنها به اشتراك لفظي شبيهتر است تا اشتراك معنوي؛ زيرا برخي از آنها الهي، و بعضي ديگر اِلحادي است؛ مانند: اعتقاد به توحيد و يكتاپرستي، اعتقاد به قدرتهاي جادويي، اعتقاد به تقدّس برخي حيوانات و اشيا و اَشكال گوناگون بتپرستي؛ حتي برخي نيز مكاتبي چون «ماركسيسم» و «اُومانيسم» را دين مينامند. دينهاي ياد شده در شاخههاي مختلف علوم نظير فلسفه دين، جامعه شناسي دين و روانشناسي دين مورد بررسي و كاوش قرار گرفتهاند و تنوّع و گستردگي آنها موجب شده تا عدّهاي منكر امكان تعريفي واحد از دين شوند؛ تعريفي كه جامع افراد و مانع اغيار باشد. در اين جا يادسپاري چند نكته سودمند است:
اديان الهي و وحياني، ريشه در غيب دارد و پايه و اساس آنها بر وحي و پيام الهي استوار است. انسان، سازنده دين الهي نيست، بلكه دريافت كننده پيام الهي است كه بايد به آن اعتقاد پيدا كند و به محتواي وحي ملتزم شود و سلوك فردي و اجتماعي خود را بر اساس آن تنظيم كند. مراد از دين در اين نوشتار، فقط دين الهي و وحياني است، نه دين بشري يا اعم از هر دو.
پيداست كه در اين تعاريف، بين دين و ايمان و تديّن و دينداري خلط شده است؛ در حالي كه ايمان و تدين با دين فرق دارد؛ زيرا تدين و ايمان، وصف انسان است، ولي دينْ حقيقتي پيامگونه است كه خداوند آن را در اختيار انسان قرار ميدهد.
تعريف مفهوميِ دين، ميسّر است و اين تعريف را از پيام الهي ميتوان انتزاع كرد. از اينرو، در تعريف دين ميتوان گفت: دين، مجموعه عقايد، قوانين و مقرراتي است كه هم به اصول بينشي بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرايشي وي سخن ميگويد و هم اخلاق و شؤون زندگي او را زير پوشش دارد. به ديگر سخن، دين مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتي است كه براي اداره فرد و جامعه انساني و پرورش انسانها از طريق وحي و عقل در اختيار آنان قرار دارد.
دينِ مبتني بر وحي از بخشهاي گوناگون تشكيل ميشود؛ بخشي شامل عقايد است؛ يعني شامل باور و اعتقاد به حقايق و واقعيتهاي جهان هستي بر اساس توحيد است؛ مانند اعتقاد به وجود خدا، وحي و نبوت، قيامت و معاد، بهشت و دوزخ و مانند آنها. بخش ديگر دين، اخلاقيات است؛ يعني تعاليمي است كه فضايل و رذايل اخلاقي را به انسان شناسانده و راه تهذيب نفس او را از رذايل، و
تخلق آن را به فضايل ارايه داده است. بخش ديگر دين، شريعت و مناسك و احكام و مقرّرات است كه روابط فرد با خود و با خداي خود و با ديگران يعني روابط اجتماعي، حقوقي، مدني و سلوك اجتماعي و كيفيت روابط اقتصادي و سياسي و نظامي در اين بخش قرار ميگيرد
1. در يك تقسيمبندي كلي، دين را به دو دسته الهي (وحياني) و بشري تقسيم ميكنند. اديان بشري، ادياني است كه ساخته انسان است و او به سبب برخي نيازهاي رواني يا اجتماعياش به پيروي از باورها و عقايد و رفتارهايي كشانده شده است؛ مانند بتپرستي يا اعتقاد به نيروهاي جادويي و مانند آن كه همگي ادياني بشري است.
2. در تعريف دين، بايد از خلط بين دين و تدين و دين و ايمان اجتناب كرد. برخي، دين را به باور و اعتقاد تعريف كرده، گفتهاند: «دين، اعتقاد به هستيهاي روحاني است»
[1] يا گفتهاند: «دين، نظام يك پارچهاي از باورها و عملكردهاي مرتبط به چيزهاي مقدس است كه از طريق آنها گروهي از آدمها با مسايل غايي زندگي بشري كلنجار ميروند»
[2]. برخي نيز گفتهاند: «دين، اعتقاد به خداي سرمدي است؛ يعني اعتقاد به اينكه حكمت و ارادهاي الهي بر جهان حكم ميراند؛ خدايي كه با بشر داراي مناسبات اخلاقي است»
[3]. بعضي ديگر ميگويند: «جوهر دين، عبارت است از احساس وابستگي مطلق»
[4]. 3. تعريف ماهوي از دين ميسّر نيست، ولي تعريف مفهومي آن ممكن است؛ زيرا تعريف ماهويِ شيء، بيان ماهيات و ذاتيات آن است. تعريف اشيا به جنس و فصل يا جنس و رسم يا به حدّ تامّ يا حدّ ناقص، تعريف ماهوي است؛ اما تعريف دين به اين امور امكانپذير نيست؛ زيرا دين كه مجموعه قواعد اعتقادي، اخلاقي، فقهي و حقوقي است وحدت حقيقي ندارد و هرآنچه كه فاقد وحدت حقيقي است، وجود حقيقي ندارد وچيزي كه فاقد وجود حقيقي است، ماهيت ندارد و فاقد ماهيت، جنس و فصل ندارد. از اينرو، تعريف دين به حدّ تامّ يا ناقص، امكانپذير نيست.به ديگرسخن، دين،تعريف منطقيمركّب از جنس وفصل ندارد.
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:41 توسط حسن تبار
|
@@@@@@@@@@@@@@@