X
تبلیغات
۩ بانك دانستنیهای مفید دینی ۩
۩ بانك دانستنیهای مفید دینی ۩
دائرة المعارف کوچک من
 

تمام فعالیتهای بنده از این وبلاگ به این آدرس منتقل شده است.


http://hazratedost.blogfa.com




ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 توسط حسن تبار

پاسخ به پرسش ها و شبهات دینی 

مستدعی است دوستان برای طرح سوالاتشون به (پاسخ به پرسش)

همین پست مراجعه کنند.

ضمنا از پرسش کننده عزیز درخواست میشود آدرس وب یا ایمیل خود را

برای پاسخگویی بهتر و دقیق تر ثبت نمایند.



ارسال در تاريخ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 توسط حسن تبار

واژه "اربعین" در متون دینی و مجموعه های حدیثی از ارزش والایی برخوردار است؛ آثار حفظ 40 حدیث، اخلاص عمل در 40 روز و دعای عهد در 40 صبح، کمال عقل در 40 سالگی، دعا برای 40 مؤمن، شهادت 40 مؤمن برای میت، برگزاری عبادت در 40 شب چهارشنبه برای دیدار حضرت ولیعصر(عج) و بعثت اغلب انبیا در 40 سالگی، از جمله مواردی است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامی و عرفانی را مشخص می سازد.

"اربعین" از اعدادى است که در اِعراب، به جمع مذکر سالم شبیه است یعنى در حالت رفعى "اربعون" و در حالت نصبى و جرّى "اربعین" به ‌کار مى ‌رود.

اربعین در چهار آیه قرآن کریم و در سه موضوع

این واژه در چهار آیه قرآن کریم و مرتبط با سه موضوع دیده مى ‌شود: 1- در آیه ‌15 احقاف از 40 سالگى انسان یاد‌شده و اینکه خداوند به همه انسانها درباره نیکى به پدر و مادر سفارش کرده است اما فقط نیکوکاران به این سفارش الهى عمل و به پدر و مادر خود نیکى مى‌ کنند و این نیکى را تا رسیدن به رشد کامل خود و رسیدن به 40 سالگى ادامه مى ‌دهند؛ آنگاه در 40 سالگى دعا مى ‌کنند و از خدا توفیق مى‌طلبند تا در برابر نعمتهایى که خود و پدر و مادرشان از آن برخوردار بوده‌اند، شکرگزار او باشند.

2- در آیه‌26 سوره مائده از 40 سال ممنوعیت ورود بنى ‌اسرائیل به سرزمین مقدس و 40 سال سرگردانى آن‌ها در قطعه ‌اى از زمین خبر داده است: «قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً یَتیهونَ فِى الاَرضِ فَلا‌تَأسَ عَلَى القَومِ الفـسِقین». این ممنوعیت پس از آن بود که موسى(ع) به قومش براى ورود به سرزمین مقدس فرمان داد اما بنى ‌اسرائیل به این دلیل که در آنجا مردمى جبارند، از اطاعت موسى(ع) سر باز زدند و گفتند: تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن شهر نمى‌شویم.

3-  آیه ‌51 سوره بقره نیز از میقات 40 شبه موسى(ع) خبر مى‌ دهد: «و‌اِذ واعَدنا موسى اَربَعینَ لَیلَةً» که در آیه ‌142 سوره اعراف به این صورت تفصیل داده شده است: «و ‌وعَدنا موسى ثَلـثینَ لَیلَةً و اَتمَمنـها بِعَشر فَتَمَّ میقـتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلِةً». مفسران برآنند که آن 40 شب در 30 شب ذى ‌القعده و دهه اول ذى ‌الحجه بوده است چنانکه روایاتى از امام‌صادق(ع) نیز بر این تعیین دلالت دارد اما "آلوسى" بدون استناد به دلیلى، این احتمال را که میقات در 30 روز ذى الحجه و دهه اول محرم بوده نیز نقل کرده است؛ میقات 40 روز و 40 شبه موسى در تورات آمده است.

به هر تقدیر، "اربعین" از اصطلاحات رایجی است که در متون اسلامی کاربرد زیادی دارد، مثلاً در برخی از روایات به عنوان نماد کمال، حدی برای تصفیه باطن و ... قلمداد شده است که در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین(ع) برخی از موارد کاربرد این واژه ارزشمند که در فرهنگ اسلامی به مناسبتهای گوناگون از آن یاد شده و گاهی پیامهای اخلاقی و دستورهای الهی با آن همراه شده، با اشاره به 30 نکته بیان می شود.

1- شهادت 40 مؤمن

امام صادق(ع) فرمود: "هرگاه یکی از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او 40 نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهی دهند که پروردگارا! ما به جز خوبی و نیکی از این شخص ندیده ایم و تو از ما داناتر هستی"، خداوند متعال می فرماید: "من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه از بدیها و گناهان از او می دانستم که شما بی اطلاع بودید، همه را بخشیدم ."

2- دعا برای 40 مؤمن

پیشوای ششم امام جعفر صادق(ع) یکی از مهمترین عوامل استجابت دعا را تقدیم دیگر مؤمنین در هنگام دعا می داند . آن حضرت می فرماید: "هر کس 40 نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعای او به اجابت خواهد رسید." آن حضرت تأکید می فرماید: "که اگر این گونه دعا کردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشتری خواهد داشت." همچنین دعا کردن 40 مؤمن در قنوت نماز "وتر" در دل شبهای تار، اجابت دعا را نزدیکتر و سریعتر می کند.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه بیست و چهارم دی 1390 توسط حسن تبار
همسر حضرت عباس (ع) که بود و آیا ایشان فرزند هم داشتند و آنها در کربلا بودند؟

 چگونه از دنیا رفتند؟
حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام و روحی فداه، با دختری به نام «لبابه» ازدواج نمود.

لبابه، دختر «عبیدالله بن عباس»، پسر عموی پیامبر اعظم (صلوات الله علیه و آله) بود. مادر لبابه، «ام حکیم جویری» نام داشت که «دختر خالد بن قرظ کنانی» بود.


نه تنها پدر و مادر لبابه هر دو اهل ایمان و فضل بودند، بلکه شخص خانم لبابه نیز از با تربیتی که در خانه والدین و سپس خانه‌ی حضرت عباس (ع) یافته بود، خود از بزرگان اهل فضیلت به شمار می‌آمد.


ظاهراً آن حضرت در سن بیست سالگی با خانم لبابه ازدواج کردند. حاصل این ازدواج دو پسر به نام‌های «عبیدالله و فضل» بود و البته در برخی تواریخ از دو فرزند دیگر به نام‌های «محمد و قاسم» نیز نام برده‌اند. و اسنادی دال بر شهادت محمد در کربلا وجود دارد. و برخی اقوال دیگر تأکید دارند که فرزندان ایشان هیچ کدام در کربلا حضور نداشتند. هیچ سندی دال بر این که همسر ایشان در کربلا حضور داشته باشد نیز وجود ندارد، مضافاً بر این که نام ایشان جزء اسرای کربلا نیز ثبت نگردیده است.


بنا بر اسناد تاریخی، لبابه سال‌ها پس از شهادت همسرش، به عقد فرزند امام حسن علیه‌السلام به نام «زید» درآمد و از این ازدواج فرزند دختری به نام «نفیسه» به دنیا آمد و برخی اقوال فرزندی به نام «حسن» را حاصل دیگر این ازدواج می‌دانند و معتقدند «حسن بن زید» فرزند حضرت عباس (ع) نیست، بلکه نوه‌ی امام حسن علیه السلام است.


در هر حال در اقوال مستند تاریخی آمده است: عبید الله فرزند عباس که کنیه اش ابومحمد بود، شخصیتی با کمال ، ورع ، سخی، شجاع و بامروت به حساب می آمد که در سن 55 سالگی درگذشت و فرزندان حضرت عباس نسبشان به او می رسد. و ملاقات ایشان با امام سجاد علیه‌السلام نیز دلیل دیگری بر زنده بودن این فرزند پس از واقعه‌ی کربلا دارد.


یکی از فرزندان عبیدالله، ابو محمد حسن اکبر می‌باشد که از علما و محدثان بزرگ اسلام است. او دارای 8 پسر بود که پراکنده شدن آنها در سرزمین مختلف اسلامی چون: حجاز، مصر، فارس، بغداد، بصره، شام، مغرب، سمرقند و یمن، سبب گردید تا اولاد و نسل آن حضرت در کشورهای مختلف گسترش یابد و بسیاری از آنان نیز از شخصیت‌های برجسته‌ی علمی، سیاسی، قضایی و ... بوده‌اند.


بر اساس اسناد تاریخی، عبیدالله در سن 55 سالگی از دنیا رفت، اما از تاریخ رحلت خانم لبابه،‌ اطلاع دقیقی نداریم.



ارسال در تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط حسن تبار

  پاسخ آیت الله جوادی آملی به یک سؤال:

 آیا امام حسین با علم به شهادت به کربلا رفت؟


حضرت آیت الله جوادی آملی به پرسشی در خصوص این که؛ اگر امام حسین(ع) علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند؟ و اگر علم نداشتند، پس روایاتی که دلالت بر علم ائمه(ع) دارد را چگونه باید توجیه کرد؟ پاسخ گفتند.


پاسخ حضرت آیت الله جوادی آملی در خصوص علم امام حسین(ع) به شهادت آن حضرت در کربلا به شرح ذیل است.
 
پاسخ: الف: گاهی شرایط به گونه ای است که آدمی، بناچار برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش، هر کاری انجام می دهد؛ حتی اگر بداند به مرگ او می انجامد. رزمندگان اسلام که در دوران دفاع مقدس، برای عبور از میدان مین، بر هم سبقت می گرفتند، می دانستند سرانجام داوطلب شدن و سبقت گرفتن برای رفتن به میدان مین، شهادت آنان است، لیکن چون می دانستند برای دفاع از نظام اسلامی، چاره ای جز این نیست، پا در این میدان بی بازگشت می گذاشتند.
 
حرکت امام حسین(علیه السلام) به سوی کربلا نیز از این قبیل بود؛ زیرا انحراف در حکومت اسلامی به جایی رسیده بود که اگر قیام عارفانه آن حضرت و یاران باوفایش نبود، اسلام به پایان رسیده بود: «و علی الإسلام السّلام إذ قد بلیت الأمّة براع مثل یزید» و این انحراف، جز با شهادت امام حسین(علیه السلام) قابل اصلاح نبود.
 
* انواع علم ائمه اطهار(ع)
 
ب: پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) از دو علم برخوردارند: علومی که از راههای عادی به دست می آید و علومی که از راههای غیر عادی و غیر متعارف به دست می آید. با توجه به اینکه دنیا نشئه تکلیف است و آن پیشوایان نور نیز همانند سایر مردم، مکلّف به تکالیف الهی بودند، مکلّف به استفاده از علوم غیر عادی نبودند و تنها باید طبق علم عادی رفتار می کردند. البته در مواردی که خداوند به آنها اجازه می داد، از علوم غیر عادی برای اعجاز و اثبات حق بودن دعوت یا دعوا استفاده می کردند. پس استفاده از علوم غیر عادی به اذن خاص الهی بستگی داشت، نه به اراده خودشان. چون آن ذوات نورانی در تمام ابعاد علمی و عملی، معصوم و مصون بودند و اراده آنان تابع اراده الهی بود، هرگز در استفاده از علوم غیر عادی، از امر خداوند سرپیچی نمی کردند. حتی در قضا نیز مأمور بودند که به علم عادی عمل کنند. به همین سبب، پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط حسن تبار

چه تفاوتی میان حجاب و عفت است؟

واژه «حجاب» و «عفت» در اصل به معنای منع و امتناع هستند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است.
یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است.

 بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.



ارسال در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط حسن تبار

نظراهل تسنن درباره لعن یزید چیست؟

حادثه کربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت به توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است.

شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»

شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه: «حسين(ع)نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت‏شريعت‏يزيد بن معاويه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.

تفتازانى در كتاب «شرح العقايد»
تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد:حقيقت اين است كه رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.

جاحظ

جاحظ مى‏گويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مى‏كند.
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرى‏كند، نيز ملعون است.

ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏»
ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است.
آنجا كه مى‏فرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
 
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏»
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏» مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف كتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.

شيخ محمد عبده

شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب است‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت‏يزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد.

سبط بن جوزى
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت كردن‏يزيد است.
 
 امام شافعى
حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت كربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسين(ع)كشته‏اى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏كنيم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏كنم. اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.



ارسال در تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390 توسط حسن تبار

1:  آيا خارج شدن مايع از دختران در اثر خواندن يا شنيدن يا فكر كردن به مسائل جنسي يا ديدن فيلم شهوت انگيز باعث غسل جنابت مي شود؟ هر چند تحريك كم باشد ولي مايع خارج شود؟ لطفا كامل توضيح دهيد.

جواب : حصول جنابت در بانوان به دو طريق است:

الف) دخول

ب ) خروج منى.

البته هر مايعى كه از زنان خارج شود، منى نيست. تنها ترشحاتى كه در اوج لذت جنسى خارج مى‏گردد، حكم منى را دارد.

بنابراين ترشحاتى كه با اندكى شهوت و خوشايندى مانند موارد یاد شده در سوال خارج مى‏شود پاك است و غسل ندارد ولى مايعى كه همراه با اوج شهوت (ارگاسم) از زن خارج مى‏شود و بدن همراه آن سستى پيدا می كندحكم منى را دارد و موجب جنابت است.

در اين جا ذكر يك قاعده كلى نيز مفيد است و آن اينكه تا زمانى كه يقين به خروج منى و يا رسيدن به آن حالت نهايى نباشد حكم جنابت جارى نمى‏گردد. بنابراين به مجرد اينكه رطوبتى از بدن خارج شد و يا هيجانى در بدن به وجود آمد جنابت حاصل نشده است.



2: آیا عسل جنابت بر دختران هم واجب می شود ؟ یعنی شرایط آن بوجود می آید ؟ در رساله های عملیه یکی از موارد وجوب اوج تلذذ جنسی یاد شده است ، لطفا توضیح بدهید که اوج تلذذ جنسی دقیقا به چه معناست؟

جواب :

ممکن است دختر هم جنب شود. اما تا يقين به جنابت پيدا نکند ،غسل واجب نمي شود.
اگر زن بر اثر تحريک هاي جنسي به قدري تحريک شود که به اوج لذت و شهوت جنسي برسد و در آن حال مايعي از او خارج شود جنب مي شود و بايد غسل جنابت کند.
اگر به اوج لذت نرسد و مايع خارج شود و يا به اوج لذت برسد ، ولي مايعي خارج نشود و يا شک کند که مايعي خارج شد يا نه ،جنب نمي شود و غسل لازم نيست.
زن اگر يقين به خارج شدن مني پيدا کند ، جنب مي شود . اگر يقين پيدا نکند ،جنب نمي شود. بنابراين مواقعي که زن بر اثر تحريک هاي شهواني مقداري لذت مي برد و در آن حال رطوبتي از او خارج مي شود ،چون به اوج شهوت نرسيده ،جنب نمي شود . رطوبت خارج شده هم پاک است و وضو و غسل را باطل نمي کند.(1)
اوج لذت و شهوت به حالتي گفته مي شود. که در آن حال معمولا انسان از خود بي خود مي شود . لذت زيادي مي برد و مني بيرون مي ريزد. بعد از تمام شدن آن حال انسان احساس تخليه شدن و ارضا مي کند . حالت شهوتش تمام و بدنش سست مي شود . حالت تحريک آميزي که قبل از تخليه شدن داشت ، ديگر آن حالت را ندارد. مثل اين که انسان گرسنه دلش غذا مي خواهد ، ولي وقتي غذا خورد و سير شد، ديگر ميل به غذا ندارد.
پي نوشت:

1. آيت الله خامنه اي، استفتاآت ،سوال 171.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 توسط حسن تبار
دلایل واقعه شق القمر/ حجرالاسود به غارت برده شد

ذیحجه از جمله ماههای قمری است که وقایع تاریخی بسیاری در دل آن نهفته است که هر یک اثری عمیق بر تاریخ اسلام گذاشته‌اند، از جمله وقوع شق القمر، بخشیدن فدک به حضرت زهرا(س) و به غارت بردن حجرالاسود .

شق القمر

طبق روایات مشهور، مشرکان نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر راست مى گویى و تو پیامبرى، ماه را براى ما دو نیم کن، فرمود: اگر این کار را انجام دهم، ایمان مى آورید؟ عرض کردند آرى!!

شب چهاردهم ماه بود پیامبر از پیشگاه پروردگار تقاضا کرد آنچه خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه به دو نیم شد و رسول خدا(ص) آنها را یک یک صدا زد و فرمود: ببینید، خداوند در سوره قمر مى فرماید: «اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وانْشَقَّ القَمَر واِنْ یَرَوا آیةً یُعْرِضوُا وَ یَقوُلُوا سِحرٌ مُسْتَمِر» یعنى قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت پیامبر(سوره قمر، آیه 1) آخر الزمان مبعوث شده و بعث آن، دلیل بر نزدیک شدن قیامت است و ماه به معجره او شکافت ولى کافران هنگامى که نشانه بر صدق دعوت پیامبر(ص) را مى بینند اعراض کرده و مى گویند این سحرى همیشگى است که مکرر از او سر مى زند.اکتشافات و مطالعات امروز چنین امرى را نه تنها محال نمى داند بلکه نمونه هاى آنها مشاهده مى شود مثلا پیدایش منظومه هاى شمسى که اول جزء خورشید بودند بعد جدا شدند و نیز شهابها، سنگهاى آسمانى هستند که از کرات جدا مى شوند، این دلیل متقن است که در اجرام آسمانى جدا شدن امکان پذیر است.

بخشیدن فدک به حضرت زهرا(س)

در چهاردهم ذیحجه سال هفتم هجرى قمرى فدک به حضرت زهرا بخشیده شد و حضرت پیامبر(ص) در این بخشش شاهد گرفتند. قول دیگر 15 رجب است.

جبرئیل نازل شد و از طرف خداوند عرضه داشت: فدک را به فاطمه(س) عطا کن. پیامبر(ص) به حضرت زهرا فرمود: «خداوند فدک را براى پدرت فتح کرد و چون لشکر اسلام آن را فتح نکرده مخصوص من است. خداوند دستور داده آن را به تو بدهم. از سوى دیگر مهریه مادرت حضرت خدیجه(س) بر عهده پدرت مانده و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند، فدک را به تو عطا مى کند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش»حضرت زهرا عرض کرد: تا شما زنده اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید. پیامبر فرمود: «ترس از آن دارم که نااهلان تصرف نکردن تو را در زمان حیاتم، بهانه اى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند».

حضرت فاطمه عرض کرد: آن گونه که صلاح مى دانید عمل کنید. پیامبر(ص) امیرالمؤمنین(ع) را فرا خواند و فرمود: «سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطاى پیامبر بنویس و ثبت کن». على(ع) آن را نوشت و پیامبرو اُم ایمن شهادت دادند، سپس پیامبر(ص) فرمود: اُم ایمن زنى از اهل بهشت است.

به غارت بردن حجر الاسود

چهاردهم ذیحجه سال 317 هجرى قمرى قرامطه به سر کردگى ابوطاهر قرمطى وارد مکه شدند و دست تعدى بر مسلمین بردند و بسیارى را در مسجدالحرام کشتند و در چاه زمزم ریختند.

آنها جامه کعبه را برداشته و بین خود تقسیم کردند، اموال حاجیان و خانه هاى مکه را غارت کردند و در کعبه و حجرالاسود را از جا کندند و حجرالاسود را با خود به هَجر بردند که بیش از بیست سال نزد آنها بود.

امیر بغداد و عراق پنجاه هزار دینار به آنها داد تا حجرالاسود را برگردانند، ولى قبول نکردند، تا اینکه در زمان مطیع الله در سال 339 هجرى قمرى به دستور عبیدالله مهدى اسماعیلى حجرالاسود را به مکه برگرداندند.

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی



ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 توسط حسن تبار

استراتژی امام محمدباقر برای مبارزه با ظلم

امام پنجم پاسدار مبانی اسلام

‌ امام محمدباقر(ع) از معرفت و علم بسیار برخوردار و در دوران هدایت و رهبری امت اسلام، به شایستگی و با هوشیاری کامل به گونه‌ای فعالیت کرد تا ضمن اشاعه معارف ناب و اصیل اسلام، آنها را از گزند دشمنان و ظالمان مصون بدارد

نام مبارک امام پنجم، محمد است . لقب آن حضرت نیز باقر یا باقرالعلوم(شکافنده علم) است، چون دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکار ساخت.

القاب دیگری مانند شاکر، صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر شده که هر یک معرف صفتی از صفات ارزشمند آن امام بزرگوار است.

در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جد بزرگوار خود حضرت سید الشهدا کودکی بود که به چهارمین بهار زندگی نزدیک می شد. دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زین العابدین(ع) است آغاز و تا سال 114 هجری یعنی 19 سال و چند ماه ادامه داشت.

دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق(ع) با شرایط و بحرانهای خاص فکری و اعتقادی همراه بود و معارف ناب و اصیل اسلامی در معرض تحریف قرار داشت.

اما، امام با شناخت دقیق اوضاع و شرایط پیش آمده، هوشیارانه در سنگری وارد عمل، هدایت و رهبری شد تا وضعیت پیش آمده را اصلاح کرده، امور را سامان بخشد .

نشر تعالیم اصیل اسلامی و معارف حقه و تربیت شاگردانی در این زمینه سنگری بود که امام محمد باقر(ع) انتخاب کرد و از طریق آن به مبارزه با ظلم و ظالمان پرداخت و با تربیت شاگردان بسیار در راستای گسترش و تعمیق معارف به حق و  اصیل اسلام تلاش کرد و آن را از گزند تحریف مصون داشت .

امام محمدباقر(ع) با وجود فضای زور و فشارهای بی حدی که وجود داشت، ‌با همه قوا انقلاب عظیم علمی ایجاد کرد و به تربیت شاگردانی مطلع و آگاه اقدام نمود تا اسلام و تشیع را از نابودی و انزوا برهاند.

امام‌ محمد باقر(ع‌ ) 19 سال‌ و ده‌ ماه‌ پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوارش‌ حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (ع ) زندگى‌ کرد و در تمام‌ این‌ مدت‌ بدون لحظه ای درنگ به‌ انجام‌ وظ‌ایف‌ خطیر امامت ، نشر و تبلیغ‌ فرهنگ‌ اسلامى، تعلیم‌ شاگردان، رهبرى‌ اصحاب‌ و مردم‌، اجرای سنتهاى‌ جد بزرگوارش‌ در میان‌ خلق‌ مشغول بود .

در نهایت، هفتم‌ ذیحجه‌ سال‌ 114 هجرى‌ در سن‌ 57 سالگى‌ در مدینه‌ به‌ وسیله‌ هشام‌ مسموم‌ شد و چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ . پیکر مقدس آن امام بزرگوار‌ را در قبرستان‌ بقیع‌ ( کنار پدر بزرگوارش‌ ) به‌ خاک‌ سپردند.



ارسال در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حسن تبار

1: آيا غسل جنابت فقط براي آمدن مني است ومثلا اگر از مرد با  نامزدش معاشفه و فقط شهوانی شود بايد غسل کرد؟

جواب : بايد يقين کنيد که مني خارج شده است در غير اين صورت اصل بر عدم مني است.و غسلی هم واجب نیست.

2- اگردر زمان عقد در منزل پدر شوهر یاپدرزن  جنب شده واز خجالت غسل نکنیم حکمش چیست ؟ آیا می توانیم تیمم کنیم؟


جواب : جنب شدن اشکال ندارد . ولی برای نماز باید غسل کنید . خجالت کشیدن عذر شرعی نیست. به هر صورت اگر غسل نکردید _ چنانچه صبر کنید تا وقت نماز تنگ شود _ در تنگی وقت نماز اگر تیمم بدل از غسل کنید و نماز را بخوانید تا نماز قضا نشود ،نماز صحیح است و قضا هم ندارد.


ارسال در تاريخ سه شنبه دهم آبان 1390 توسط حسن تبار

جهیزیه دختر پیامبر اسلام(ص) چگونه تهیه شد

میزان مهریه و جهیزیه اینروزها به یکی از مشکلات خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده و کم نیستند کسانی که این موارد برای آنها به یک معضل تبدیل شده، یکی از نمونه‌ها آماری است که به طور مرتب از زندانیان مهریه اعلام می‌شود.

حضرت زهرا(س) به حق الگوی شایسته و برازنده زنان است و به همین دلیل نیز ابعاد مختلف زندگی آن حضرت، درسهای بزرگی برای انسانهای طالب کمال و سعادت دارد.

یکی از مواردی که می توان از حضرت فاطمه زهرا(س) درست گرفت مهریه و در پی آن جهیزیه سبک ایشان است . این موضوع برای زندگی امروز که تجملات و چشم و همچشمیها در آن هر روز افزایش یافته و دردسرساز می شود، بسیار سازنده است.

مهریه سرور زنان عالم، دختر گرامی پیامبر اکرم، زنی که از مقام عصمت برخوردار بود عبارت است از:

- یک زره

- یک دست لباس کتان یمنى

- یک پوست گوسفند دباغى نشده

جهزیه حضرت زهرا(س)

رسول خدا به حضرت على(ع) فرمود: هم اکنون برخیز زره‎اى را که برای مهر زهرا قرار دادی، بفروش و بهایش را نزد من حاضر کن تا براى شما جهیزیه و اسباب خانه تهیه نمایم.

على بن ابى طالب(ع) زره را به بازار برد و فروخت. در روایت مختلف، بهاى آن بین چهارصد و چهارصد و هشتاد و پانصد درهم عنوان شده است. بنا بر بعضى روایات، زره را عثمان خریدارى  و بعدا به على اهدا کرد.

حضرت على(ع) پول زره را گرفت و خدمت پیغمبر(ص) ‌تقدیم کرد. رسول خدا، ابوبکر و سلمان فارسى و بلال را احضار کرد. مقدارى از پولها را به آنان داد و فرمود: با مقدارى از این پول‎ اسباب و لوازم زندگى براى فاطمه(س) خریدارى کنید. قدرى از آن هم را به اسماء داد و فرمود: براى دخترم عطر و بوى خوش تهیه کن و بقیه را به ام سلمه سپرد.

ابوبکر مى‎گوید: وقتى پول‎ها را شمردم دیدم شصت و سه درهم است و به وسیله آن اسباب و لوازمی خریدارى کردم:

- یک پیراهن سفید

-  یک روسرى بزرگ

- یک حوله

- یک سریر عربی(تخت) که از پوست خرما بافته شده بود

- دو تشک کتانى که یکى از پشم گوسفند و دیگرى از لیف خرما پر شده بود

- چهار بالش از پوست میش

- یک قطعه حصیر هجرى(منطقه ای در یمن)

- یک آسیاى دستى

- یک کاسه مسى

- یک مشک چرمى براى آبکشى

- یک طشت لباسشویى

- یک کاسه براى شیر

- یک ظرف آبخورى

- یک پرده پشمى

- یک سبوى گلى

- یک پوست براى فرش

- دو کوزه سفالین

- یک عبا

هنگامى که جهیزیه حضرت زهرا(س) را خدمت پیغمبر اسلام(ص) آوردند اشک از دیدگان آن حضرت جارى شد و سر را به جانب آسمان بلند کرد و گفت: خدایا این عروسى را براى کسانى که ظرف‎هایشان گلى است مبارک گردان.



ارسال در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 توسط حسن تبار

به مناسبت شهادت امام جواد(ع)

چگونگی شهادت امام جواد(ع)/ دلایل ازدواج امام با دختر مأمون

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز داشته ولی تقی از همه معروفتر است .

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت سعی کرد پسر امام رضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .

ازدواج امام

مأمون نخستین کاری که کرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد تا مراقبی دائمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد .

دلیل دیگری که مأمون دختر خود را به ازدواج امام در آورد کشاندن امام به سمت خود بود، چرا که تصور می کرد امام با این وصلت مجذوب مادیات و جاه و مقام شده، قداست وی خدشه دار و از راه اصلی منحرف، شیعیان متفرق شده و مأمون خود قوی می شود .

مأمون همچنین می خواست با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز داشته، خود را دوستدار و علاقمند به آنان نشان دهدد.

و البته باید در نظر داشت امامان از آنجا که از آینده اطلاع دارند، هیچ کاری را بدون آگاهی انجام نمی دهند، امام جواد نیز بخوبی از دسیسه های مأمون آگاه بود و با علم به وصلت با دختر وی رضایت داد .

برای پذیرش این وصلت از سوی امام دلایلی ذکر شده است، از جمله اینکه: حفظ شیعیان از جمله دلایل امام محمدتقی(ع) برای این وصلت بوده است، امام با وجود آگاهی از حیله و نیرنگ مأمون به این وصلت رضایت می دهد تا شیعیان را از دسیسه های کینه توزانه مأمون حفظ کند .

امام اگرچه تن به این ازدواج داد، اما شواهد تاریخی گواه این حقیقت است که مأمون نتوانست به حیله های از پیش تعیین شده خود دست یابد.

دوران امامت

امام جواد (ع) در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود.

هنگامی که امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدینه به توس رفت امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت .

از ویژگیهای بارز و شناخته شده امام، جود و بخشش آن بزرگواراست .

سفر حج و شهادت

امام جواد (ع) به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی، در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال به شهادت رسید.

امام نهم آخر ماه ذیقعده سال 220 هجری به سرای جاویدان شتافت . مزار مطهر وی در کاظمین است .



ارسال در تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1390 توسط حسن تبار
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ

 وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً


    سوره : الاسراء آیه : 70

معنى ((كثير)) در اينجا چيست ؟


بعضى از مفسران آيه فوق را دليل بر فضيلت فرشتگان بر كل بنى آدم دانسته اند، چرا كه قرآن مى گويد ما انسانها را بر بسيارى از مخلوقات خود برترى داديم ، و طبعا گروهى در اينجا باقى مى ماند كه انسان برتر از آنها نيست و اين گروه جز فرشتگان نخواهند بود. ولى با توجه به آيات آفرينش آدم و سجود و خضوع فرشتگان براى او و تعليم علم اسماء به آنها از سوى آدم ، ترديدى باقى نمى ماند كه انسان از فرشته برتر است ، بنابراين ، ((كثير)) در اينجا به معنى جميع خواهد بود و به گفته مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البيان ، در قرآن و مكالمات عرب ، بسيار معمول است كه اين كلمه به معنى جميع مى آيد.

 طبرسى مى گويد: معنى جمله اين است انا فضلناهم على من خلقناهم و هم كثير: ((ما انسان را بر ساير مخلوقات برترى بخشيديم و ساير مخلوقات بسيارند)). قرآن درباره شياطين مى گويد: و اكثرهم كاذبون (سوره شعراء آيه 223) بديهى است كه شياطين همه دروغگو هستند نه اكثر آنها. و به هر حال اگر اين معنى را خلاف ظاهر بدانيم آيات آفرينش ‍ انسان قرينه روشنى براى آن خواهد بود. 5 - چرا انسان برترين مخلوق خدا است ؟ پاسخ اين سؤ ال چندان پيچيده نيست ، زيرا مى دانيم تنها موجودى كه از نيروهاى مختلف ، مادى و معنوى ، جسمانى و روحانى تشكيل شده ، و در لابلاى تضادها مى تواند پرورش پيدا كند، و استعداد تكامل و پيشروى نامحدود دارد، انسان است .

حديث معروفى كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهد روشنى بر اين مدعا است :
((خداوند خلق عالم را بر سه گونه آفريد: فرشتگان و حيوانات و انسان ، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب ، حيوانات مجموعه اى از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه اى است از هر دو تا كدامين غالب آيد، اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش ‍ چيره گردد، از حيوانات پست تر)).

در اينجا يك سؤ ال باقى مى ماند و آن اينكه آيا همه انسانها از فرشتگان برترند؟ در حالى كه گروهى بى ايمان و شرور و ستمگر هستند كه از پست ترين خلق خدا محسوب مى شوند و به تعبير ديگر آيا بنى آدم در آيه مورد بحث همه انسانها را شامل مى شود يا تنها گروهى از آنها را. پاسخ اين سؤ ال را در يك جمله مى توان خلاصه كرد، و آن اينكه : آرى همه انسانها برترند، اما بالقوه و بالاستعداد، يعنى همگى اين زمينه و شايستگى را دارند، حال اگر از آن استفاده نكنند، و سقوط نمايند مربوط به خودشان است . گر چه برترى اساسى انسان بر ساير موجودات روى جنبه هاى معنوى و انسانى او است ولى بى مناسبت نيست كه بدانيم به گفته دانشمندان انسان حتى از نظر نيروهاى جسمانى در بعضى از جهات از ساير جانداران قويتر و نيرومندتر است (هر چند از پاره اى جهات ضعيفتر به نظر مى رسد). نويسنده كتاب ((انسان موجود ناشناخته )) ((الكسيس كارل )) مى گويد: ((بدن انسان داراى استحكام و ظرافت فوق العاده اى مى باشد و در مقابل هر نوع حادثه استقامت مى ورزد، همچنين در مقابل بى غذائى ، بى خوابى ، خستگى ، غصه افراطى ، درد، بيمارى ، رنج ، پركارى و در مورد حفظ موازنه و تعادل حيرت انگيز بدن و روح خويش ، تحمل عجيبى از خود نشان مى دهد، حتى مى توان گفت كه انسان از تمام حيوانات پردوامتر، پرتلاشتر است ، با اين توانائى جسمى و فكرى شگرفش توانسته است ، اينهمه امور، صنايع ، و تمدن كنونى را به وجود آورد و برتريش را بر همه جانداران به اثبات رساند)).

منبع:
تفسیر نمونه (جلد ۱۲) آیت الله ناصرمکارم شیرازی



ارسال در تاريخ جمعه بیست و نهم مهر 1390 توسط حسن تبار

اگر مهر نامحرمي در دلمان باشد چه كنيم اين مهر و علاقه از بين برود؟

نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد.

    آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.

    «دوست داشتن و عشق ورزيدن» اگر از مسير معين، مشخص و صحيح استيفاء وپاسخ داده نشود، ممكن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ايجاد كند.

   علاقه و عشق محصول توجه به كمال است. آدمى زمانى كه در چيزى و يا كسى كمالى را مى‏بيند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر كشش به هر دليل قوى باشد، اين علاقه (اصطلاحاً)  به عشق منجر مى‏گردد. اما از آنجا كه ادامه رشته محبت گاهي از كنترل عقل و حواس آدمي خارج مي شود و حتي گاهي عقل و قواي بدن را بدون اراده تحت الشعاع قرار مي دهد. ممكن است خطرآفرين باشد. لذا درباره محبت به جنس مخالف در دوران مجردي و حتي بعد از ازدواج توصيه شده است كه به شدت كنترل شده باشد لذا  با توجه به شرايط خاص دوران جوانى، طولانى بودن دوران تجردِ غالب جوانان و خطرات جدى تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفسانى، لازم است برادران و خواهران جوان روابط خود را از نظر كمى و كيفى تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين، توصيه اكيد ما اين است كه:



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 توسط حسن تبار

اسلایدر